پارهيى از محتويات ( از جمله فهرستى از افراد ذكر شده ) را داده است ( 37 - 41 ) بنابراين لزومى به ذكر آنها از طرف من نخواهد بود . علاوه بر تحفه ، بسيارى از زيباترين قصايد خاقانى از اين سفر ملهم شده است ، از جمله قصيدهء واقعا تحسين انگيزى كه مطلعش اينست ( كلمات ، ص 319 - 321 ) :
سرحد باديهست ، روان باش بر سرش * ترياق راه كن ز سموم معطرش
در بازگشتن از اين زيارت بود كه خاقانى از اصفهان ديدارى كرد و در آنجا بدبختى مانند آنچه براى انورى در بلخ روى داده بود ، بر سرش آمد . در آغاز از او بگرمى استقبال شد ، ولى هجويهيى دربارهء مردم اصفهان كه به وسيلهء شاگردش مجير الدين بيلقانى سروده شده بود ، محبوبيتش را دستخوش خسران ساخت و از جمال الدين عبد الرزاق شاعر اصفهانى پاسخ بسيار تندى دريافت كرد . « * » خاقانى براى تبرئهء خويش از خطاى شاگردش و حفظ حسن سلوك اصفهانيان ، قصيدهء مشروح استادانهيى در ستايش اين شهر سروده ، كه پس از توصيف فضايل اين شهر گويد : -
اين همه كردم برايگان ، نه طمع را * كافسر و زر يابم از عطاى صفاهان
ديو رجيم ، آنكه بود دزد بيانم « * * » * گردم طغيان زد از هجاى صفاهان
او به قيامت سفيد روى نخيزد * زانكه سيه بست بر قفاى صفاهان
اهل صفاهان مرا بدى ز چه گويند * من چه خطا كردهام بهجاى صفاهان ؟
هامش
( * ) براى اين ابيات نگاه كنيد به ص 41 - 42 يادداشت خانيكوف
( * * ) براى متن و ترجمهء اين قصيده نگاه كنيد به ص 93 - 108 خانيكوف ، و براى اين ابيات پايين ص 97 و بالاى ص 98 را ببينيد ، رجيم لقب شيطان است و تحريف مجير كه اين اشاره بدوست .