و شقى ده كه در برم گيرد * يا وشاقى كه در برش گيرم
چون خاقان اين بيت مطالعه كرد ، حكم كشتن خاقانى فرمود ، چون اين حكم به خاقانى رسيد ، فى الحال از روى فراصت دريافت و مگسى را بال و پر كند و نزد خاقان فرستاد كه گناه از من نيست ، از مگس است كه باوشاقى را ياوشاقى ساخته .
آنگاه دولتشاه اضافه مىكند :
« همت بزرگان آن روزگار چنين بوده و لطايف طبغ شعرا بدين مشابه ، و اكنون شاعرى از ممدوح خود دو خروار شلغم طلب كند ، حقير ندانند و منت دارند كه تخفيف تقديم مىكند . »
سرانجام خاقانى توانست اجازهء سفر مكه را به دست آورد . او قبلا سى سال پيش ، هنگامى كه جوان بود ( احتمالا همراه عمش ) بدين سفر توفيق يافته بود و ما اشعارى در دست داريم كه عزيمت او را از شروان ، عبورش را از سفيد رود و توصيفش را از قلهء سفيد پوش سبلان شرح مىدهد . همچنانكه خانيكوف نشان مىدهد ، در اين هنگام او به فكر ديدار خراسان مىافتد ، كه بىشك با آنچه از آزادگى سنجر در مقابل شعرا شنيده بود مربوط است . ولى دليلى در دست نيست كه انجام اين نقشه را ثابت كند . در اين مورد او چند قصيده دارد كه مضمون يكى از آنها اين است ( كليات ، ج 1 ، ص 440 - 443 ) : -
چه سبب سوى خراسان شدنم نگذارند ؟ * عندليبم ، به گلستان شدنم نگذارند ؟ « * »
و مطلع ديگرى ( همانجا ، ص 443 - 445 ) چنين است : -
به خراسان شوم انشاء اللّه * از ره آسان شوم انشاء اللّه
و مطلع سومين چنين ( همانجا ، ص 526 - 535 ) : -
رهروم ، مقصد امكان به خراسان يابم * تشنهام ، مشرب احسان به خراسان يابم
با اين حال ، به نظر مىرسد كه خاقانى در جهت مشرق از رى جلوتر رفته ، در حالى كه ظاهرا در آن شهر او را به دلايلى از اين كار ممنوع كردهاند ، چون در شعرى
هامش
( * ) نگاه كنيد به ص 30 يادداشت خانيكوف كه در آن يك متن كاملا تحريف شده موجب ترجمهء مغلوطى شده است .