تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
خطاب به آن شهر گويد ( همانجا ، ص 940 - 941 ) : -
چون نيست ، رخصه سوى خراسان شدن مرا * هم بازپس شوم ، نكشم من بلاى رى گر باز رفتنم سوى تبريز اجازت است * شكرانه گويم از كرم پادشاى رى
به نظر مىرسد كه او تصور مىكرد در خراسان با تقدير فراوانى مواجه خواهد شد ، چون در يك بيت از قصيده‌يى كه فوقا ذكر شد گويد : -
چون ز من اهل خراسان همه عنقا بينند * من سليمان جهانبان به خراسان يابم
كه البته اشارهء اخير دربارهء سنجر است كه اندكى پايين‌تر صريحا بدان اشاره مىكند و اين شعر مسلما قبل از حملهء فلاكتبار غز ( 548 - 1154 ) سروده شده است . يكى از قربانيان اين حمله ، همچنانكه قبلا اشاره شد ، حكيم زاهد محمد بن يحيى بود كه خاقانى در دوران حياتش با او مكاتبه داشت « * » و پس از مرگ فجيعش در چند قصيده او را مرثيت گفته است « * * » . اينكه او درعين حال با دربار خوارزم در ارتباط بوده از چند مديح كه خطاب به خوارزمشاه سروده و شعر ستايش آميزى خطاب به رشيد وطواط كه برايش شعر تحسين آميزى فرستاده بود ، معلوم مىشود . ولى ، پس از مرگ سنجر و فلاكتى كه پس از حملهء غز پديد آمد ، ظاهرا خاقانى ديگر تمايل سفر به خراسان را از دست داده است . از دومين سفر خاقانى ، همچنانكه قبلا يادآورى شد ، گزارش كاملى در كتاب ملال‌آور تحفة العراقين آمده ، كه چاپ سنگى آن در 1294 ق در لكهنو صورت گرفته است . اين منظومه به پنج مقاله منقسم است ، كه اولى بطور عمده به محامدات اختصاص دارد و بخش اعظم مقالهء دوم حسب حال است ، مقالهء سوم همدان ، عراق و بغداد را ، مقالهء چهارم مكه را ، و پنجمين مقاله مدينه را توصيف مىكند . خانيكوف
هامش
( * ) در ص 1532 - 36 چاپ كليات لكهنو ، در ميان تصنيفات عربى خاقانى ، رساله‌يى منثور و شعرى خطاب به اين حكيم بزرگ مىتوان يافت . ( * * ) نگاه كنيد به كليات ، ص 587 ، 877 و 878