ولى من در اينجا برخى از زيباترين ابيات آن را به نقل از كيرك پاتريك و پالمر مىآورم : -
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان به بر خاقان بر
نامهيى مطلع آن رنج تن و آفت جان * نامهيى مقطع آن درد دل و خون جگر
نامهيى بر رقمش آه عزيزان پيدا * نامهيى در شكنش خون شهيدان مضمر
نقش تحريرش از سينهء مظلومان خشك * سطر عنوانش از ديدهء محرومان تر
ريش گردد ممر صوت از آنگاه سماع * خون شود مردمك ديده از آنوقت نظر
بر بزرگان زمانه شده خردان سالار * بر كريمان جهان گشته لئيمان مهتر
بر در دونان ، احرار حزين و حيران * در كف رندان ، ابرار اسير و مضطر
شاد ، الا به در مرگ ، نبينى مردم * بكر ، جز در شكم مام ، نيابى دختر
مسجد جامع هر شهر ستورانشان را * پايگاهى شده نه سقفش پيدا و نه در
نكند خطبه به هر شهر به نام غز ، از آنك * در خراسان نه خطيب است كنون ، نه منبر
اينك به فصل دوم كتاب ژوكوفسكى مىرسيم كه در آن به فعاليت ادبى و خصايص شعرى انورى مىپردازد . همچنانكه نمونههايى كه او تقليد كرده نشان مىدهد ، شعرا و ادباى عرب و ايرانى زير در قسمتهاى مختلف اشعار او ذكر شدهاند : اخطل ، جرير اعشى ، حسان ، حريرى ، عنصرى ، فردوسى ، فرخى ، ابو الفرج ، امير معزى ، سنايى ، اديب صابر ، رشيدى ، حميد الدين ، رشيد الدين وطواط ، شجاعى و كمال الدين اسمعيل ، فهرستى كه همچنانكه ژوكوفسكى دريافته ، نشان مىدهد كه او با شعر كهن و اشعار معاصران خويش ، هردو به يك اندازه آشنا بوده است . در ميان گروه اخير ، همچنانكه