تحرير نمود :
هى الدنيا تقول بملاء فيها * حذار ، حذار ، من بطشى و فتكى
فلا يغررك به طول ابتسامى * فقولى مضحك و الفعل مبكى
هى الدنيا اشبهها بشهد * يسم و جيفة طليت بمسك « * »
و انورى از اين ابيات استنباط نمود كه در ضمن اين ملاطفت ناكامى هست هرآينه شفيعان انگيخت تا ملك طوطى را از سر آن گذرانيد .
چون ملك علاء الدين را از آن حال خبر شد ، رسول ديگر فرستاد ، گفت : هزار سر گوسفند مىدهم كه او را نزديك من فرستى .
ملك طوطى ، انورى را موكل داد كه البته بالفور بايد رفت ، چه ، هزار رأس گوسفند مىدهند . انورى گفت : اى ملك اسلام ، چون من مردى . او را به هزار گوسفند مىارزد ، و ملك را به رايگان نمىارزد ؟ بگذار باقى عمر در سلك خدم تو منخرط باشم . . . »
به گفتهء برخى تذكره نويسان ، او خود ، از شاه غور عذر خواست و شعرى فرستاد كه مطلعش اين است :
كلبهيى كاندران به روز و به شب * جاى آرام و خورد و خواب من است . . « * * »
كه مسلما مربوط است به سالهاى آخر زندگى شاعر و زمانى كه آمدوشد به دربارها را ترك گفته بود . عموما گفته شده كه انورى روزهاى آخر زندگيش را در بلخ گذرانده است و اين هنگامى بود كه او پس از شكست پيشگويى نجوميش در سال 581 ق ( - 1185 - 86 م ) كه قبلا ذكر شد ، اعتبار خود را از دست داده و از كار كناره گرفته بود . « * * * »
در آنجا نيز بدبختى به سراغش رفت ، چون هجويهيى دربارهء مردم بلخ به - دست آمد ، به نام خرنامه ، كه هرچند در حقيقت از قلم سوزنى بود ، انورى به سرودن آن متهم شد . بنابر مراجع ديگر شعر مورد بحث قطعهيى در پنج بيت بود كه چهار
هامش
( * ) در شرحى كه ژوكوفسكى آورده ، هجويه و اخطاريه هردو به صورت رباعى معرفى شده است ( همان كتاب ، ص 16 - 17 )
( * * ) نگاه كنيد به ص 593 - 4 چاپ سنگى 1880 م . لكهنو و نيز به تذكرهء شعرا در تاريخ گزيده ، ص 8 - 10 چاپ جداگانهء مقالهام در مجلهء انجمن آسيايى ، اكتبر 1900
( * * * ) برخى از مدافعان انورى سعى كردهاند تا پيشگويى را با دلايل سياسى توجيه كنند ، چون قريب همين ايام بود كه چنگيز خان به تشكيل دولت خود در ميان مغولان توفيق يافت .