نانى و خرقهيى و نشستن به گوشهيى
گرچه سيد نور الله شوشترى ، مؤلف تذكرهء بزرگ مشاهير شيعه بنام مجالس المؤمنين ، كه در حدود 992 ق ( - 1586 م . ) نوشته شده ، انورى را در شمار شعراى مذهب شيعه قلمداد مىكند ، مدحى كه در اشعار ص 53 ، 74 و 720 چاپ لكهنو از عمر به چشم مىخورد ، اگر اصيل باشد ، به نظر مىرسد ناشى از اين امر باشد كه اين امر مستثنى نبوده كه يك شاعر دربار سلجوقيانى كه همه سنيان خرافى بودند ، به سختى مىتوانست عقايدى خلاف افكار عمومى ابراز كند . انورى در نخستين شعر مورد بحث مىگويد :
« صفى ملت اسلام و صدر دين خداى ، عمر « * » ، كه وارث عدل و صلابت عمر است . »
در شعر دوم گويد :
« به دليرى و هيبت عمرى * كه ظهور شريعت از عمر است . »
در حالى كه در سومى مىگويد :
از محمد و ز عمر شد كفر باطل ، دين قوى * لاجرم ، احياى آن ايام كرد ، ايام تو
دستكم تا وقتى كه انورى يك شاعر دربارى بود به هيچ روى علاقهيى به رعايت حرمت اسلام در مورد مى نشان نداد . او گويد ( ص 688 ، قطعه 2 ، ابيات 4 - 5 چاپ لكهنو ) :
« هيچ دانى چگونه خواهم خواست ؟ عذر بىخردگى و مستى خويش ؟ »
و در قطعهء ديگر ( همانجا ، ص 698 ، قطعه 2 ، ابيات 14012 ) گويد :
بزرگوارا ، دانى كز آفت نقرس * ز هرچه ترشى ، من بنده مى بپرهيزم
شراب خواستم و سركهء كهن دادى * كه گر خورم به قيامت مصوص برخيزم
هامش
( * ) يعنى صفى الدين عمر مفتى بلخ .