مستفاد مىگردد : -
گرچه در بستم در مدح و غزل يكبارگى * ظن مبر كز نظم الفاظ و معانى قاصرم « * »
در قطعهء ديگرى كه ژوكوفسكى نقل كرده ( ص 7 ) انورى بار ديگر از مهارتهاى ديگرش در ذوقياتى همچون خط و شطرنج و نرد و از برداشتن اشعار خودش و شعراى ديگر و قدرت هزل و لطيفه و هجو گويى به خود مىبالد .
همچنين ، واضح است كه نظر تذكره نويسان در اينباره درست است كه انورى در حالى كه از ناچيز شمردن قدرت شاعرى خودش اندكى رنجيده بود ، براى شاعرى ارزش چندانى قايل نبود . در شعرى كه فكر مىكنم متن درست آن ( كه با آنچه در نسخههاى چاپ سنگى كه در اختيار من است آمده تفاوت كلى دارد « * * » ) همان است كه به وسيلهء عوفى نقل شده ( لباب ، ج 2 ، ص 117 چاپ اينجانب ) انورى گويد :
چون سنايى هستم آخر ، گرنه همچون صابرم
همچنانكه مىدانيم ، سنايى شاعرى درجه اول و بسى مشهورتر از اديب صابر بوده ، ولى با اينحال ، از آنجا كه او در ستايش سنجر شعرى سروده و سرانجام در راه خدمت به او مرده بود ، شايد انورى تحقير او را مناسب نمىدانسته است ، او در همان شعر مىگويد : -
خود سزد در عهد با عيب است اگرنه اين سخن * مىكند برهان كه من شاعر نيم بل ساحرم
باز در جاى ديگرى مىگويد ( ص 694 چاپ لكهنو ، 1880 م . ) : -
هامش
( * ) اين قطعه شامل نوزده بيت است و آن را مىتوان در ص 307 ديوان انورى ( چاپ تبريز 1266 ق ) بطور كامل يافت و نيز با برخى پس و پيشها در ص 704 - 5 چاپ لكهنو 1297 ق ( - 1880 م ) .
هشت بيت اين قطعه در تاريخ گزيده آمده ( نگاه كنيد به يادداشتهاى من دربارهء شرح حال شاعران مذكور در اين اثر ، منتشره در مجلهء انجمن شاهانهء آسيايى ، شمارهء اكتبر 1900 ، و ژانويهء 1901 ؛ ص 7 - 8 چاپ جداگانه ) و ص 6 - 7 تك نگارى ژوكوفسكى .
( * * ) مفهوم ديگر شعرى كه در آنجا آمده اين است كه « نيستم همچون سنايى گرنه همچون صابرم » .