تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
كه باز آمد همه كار نديمان * به سيلى خوردن و دشنام دادن
در كج رفتارى بخت با ارباب معرفت گويد ( ص 39 ؛ قصيدهء 1 ، بيت 6 ) :
كسى چه داند كاين كوژ پشت مينا رنگ * چگونه مولع آزار مردم داناست ؟
و بدينگونه ، انورى بيچاره ، كه ذوق علم داشت و حرفهء شعر ، ميان اين و آن سرگردان ماند . او نه طاقت شركت در بىنوايى علما را داشت و نه مىتوانست با رياى احمقانهء زندگى دربارى سازگار شود ؛ در حالى كه نسبت به عطايايى كه حرفه‌اش سر راه او قرار مىداد شديدا حساس بود ، آرزوى آن را داشت كه در پى ابن سينا گام بردارد ، ولى عملا همچون ابو نواس زندگى مىكرد . علىرغم فتوايش ، كه شاعر پس از رسيدن به پنجاه سالگى نبايد شعر بگويد ( ص 721 ، قطعهء 1 بيت 1 ) او خود دست‌كم چهل سال به هنر شاعرى پرداخت ؛ در حالى كه در دو شعرش ( ص 630 و 651 ) تاريخ 540 ق ( 1145 - 46 م . ) را به عنوان سال جارى ذكر مىكند ، پس از شكست پيشگويى نجومى خود ، كه همچنانكه ديديم در حدود 581 ق ( 1185 - 6 م . ) صورت گرفته ، همچنان به سرودن شعر ادامه داده است . سرانجام ، بعد از آنكه در اواخر زندگيش ، همچنانكه خواهيم ديد ، بىآنكه مرتكب خطايى گردد ، نارضايى مردم بلخ را برمىانگيزد ، دربارها و خدمت شاهان و بزرگان را ترك مىكند ، به زندگى آرام ، منزوى و عالمانهء مورد علاقه‌اش باز مىگردد . برخى از اشعارش شاهد اين مدعاست ، مخصوصا قطعه‌يى كه با ترجمهء انگليسيش در ص 8 - 10 چاپ جداگانهء تذكرهء شعراى ايران كه من از تاريخ گزيده در مجلهء آسيايى 1900 - 1901 ترجمه كرده‌ام . در اينجا مشتاقانه از آرامش و سلامتى ياد مىكند كه در كنج درويشى با نان خشك و نان خورش ساده‌يى ، و دوات و قلمى به‌جاى جام و رباب به دست آمده است . در همان مورد در جاى ديگرى مىگويد ( چاپ لكهنو 1880 ، ص 734 ، قطعهء 2 ، ابيات 15 - 16 ) : -
يا رب ، بده مرا ، بدل نعمتى كه بود : * خرسندى حقيقت و پاكيزه توشه‌يى امنى و صحتى و پسنديده طاعتى