ژوكوفسكى كتاب خود را با پيشگفتار كوتاهى آغاز مىكند و در آن موادى را كه در اختيار داشته شرح مىدهد و به بيان دلايلى مىپردازد كه موجب انتخاب شش قصيدهيى شده كه متن آنها را در آخر كتاب چاپ كرده است . مطلع نخستين قصيده كه قصيدهء چاپ لكهنو نيز هست ، چنين است :
باز اين چه جوانى و جمالست جهان را ؟
و از انرو انتخاب شده كه يكى از معروفترين ، دشوارترين و پيچيدهترين قصايد انوريست ، و نيز به علت آنكه شرح ابو الحسن فراهانى بر آن - كه ژوكوفسكى آن را با متن شعر منتشر كرده - نيز كامل است .
مطلع قصيدهء دوم چنين است :
اگر محول حال جهانيان نه قضاست * چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست ؟
و بدان سبب انتخاب شده كه به نظر ژوكوفسكى ، مترجمش نيكلا آن را بد فهميده و بر اثر آن انورى را بد معرفى كرده است . مطلع قصيدهء سوم كه قبلا ذكر شد چنين است :
گر دل و دست بحر وكان باشد * دل و دست خدايگان باشد
از انرو برگزيده شده كه عموما به عنوان قديمترين و يكى از زيباترين قصايد انورى ذكر شده است .
قصيدهء چهارم كه همراه با ترجمهيى به زبان انگليسى زير نام اشكهاى خراسان به توسط كيرك پاتريك در مجلد اول جنگ آسيايى ص 286 به بعد ( كلكته ، 1785 م . ) منتشر شده به خاطر اهميت تاريخى ، عواطف انسانى و شهرتش انتخاب شده است .
مطلع اين قصيده چنين است :
بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر * نامهء اهل خراسان به بر خاقان بر
قصيدهء پنجم چنين آغاز مىشود :
اى برادر بشنو اين رمزى ز شعر و شاعرى
به خاطر دربرداشتن اعترافات انورى به عنوان يك شاعر ، جالب است . سرآغاز