قصيدهء ششم يعنى آخرين قصيده ، بدينگونه است :
اى مسلمانان فغان از جور چرخ چنبرى
به عنوان يكى از آخرين و دلكشترين اشعار انورى ( و به اصطلاح ژوكوفسكى « واپسين نغمهء قو » ) و به خاطر اهميت آن در شرح حال شاعر برگزيده شده است « * » .
از غزليات تنها چهار نمونه داده شده و مسلما ژوكوفسكى آنها را بطور اتفاقى برگزيده است ، با توجه به اينكه همهء آنها از نظر هنر و جاذبه تقريبا داراى ارزش مساويست ، به دنبال پيشگفتار ، مقدمهيى مىآيد كه مربوط به موقعيت خاص شاعر حرفهيى در ايران است ، مخصوصا در اين دوره ؛ و احتياجى كه در شرايط آن كار كرده تأكيد شده است . او اگر مىخواسته پولى بهدست آورد ، توجه خود را به اشعار سياسى و مدحيات معطوف مىداشت و گاه از هجو - برگردان طبيعى مدح - به عنوان تنوع استفاده مىكرد . بيان منظوم بيش از شعر حقيقى - همچنانكه ژوكوفسكى به حق يادآورى مىكند - محصول اصلى كار اين شاعران دربارى بود ؛ و آنان تا حدود زيادى وظيفهء روزنامهنگاران امروز و نيز كار حريفان بزم و ريزهخواران را به خوبى انجام مىدادند . شاعر دربارى صريحا پول مىخواست و به خاطر آن شعر مىسرود ؛ همچنانكه شيخ ابو زراعهء معمرى گرگانى به حامى خود مىگويد :
اگر به دولت با رودكى نمىمانم * عجب مكن ، سخن از رودكى نه كم دانم
يك از هزار كه او يافت از عطاى ملوك * به من دهى سخن آيد هزار چندانم
شاعر در هر موقعيتى در غم و شادى ، منتظر بود تا خود را نشان دهد ؛ همچنانكه ديدهايم ، براى تحسين چشم شاهانه ، كه پيش از همه ماه نو را كه مبشر پايان روزهدارى است ديده است ، يا براى تسلى به خاطر سقوط از اسب سركش ، يا بدبيارى در بازى نرد ، يا حتى شكست در ميدان جنگ « * * » ، حتى براى ابراز همدردى با دوستى كه دچار دندان درد است . دومين نكتهء مهم كه ژوكوفسكى دريافته اين است كه هركدام
هامش
( * ) نگاه كنيد به ص 10 ، ج 2 لباب الباب ، چاپ اينجانب .
( * * ) نگاه كنيد به رباعى فريد كاتب خطاب به سلطان سنجر در موقع شكست او از سپاه قره خطا ( تاريخ گزيده ، چاپ ژول گانتنJules Gantin، ج 1 ، ص 260 - 263 )