كه اينجا و آنجا نشان مىدهد مربوط به زيركى او در بى اثر كردن بدگويى خصمانه است . مسلما فروتنى در شعراى فارسى خصلت نادرى بوده است .
پيش از اينكه به گفتگو از انورى برجستهترين شاعر منتسب به دربار سنجر بپردازيم ، دربارهء دو يا سه تن از همكارانش بايد چند كلمهيى بيان كنيم . اينان هرچند از او يا از آنان كه ذكرشان قبلا در اين فصل گذشت كمتر مشهورند ، با اين حال در ميان سرايندگان اشعار زيباى بىشمارى كه در اين عصر مىزيستند ، دستكم درخور نگاه گذرايى هستند .
عبد الواسع جبلى
عبد الواسع جبلى ، همچنانكه نسبتش ايجاب مىكند منسوب به ناحيهء كوهستانى غرجستان بود . او از آنجا به هرات و غزنه رفت و يك چند با دربار سلطان بهرامشاه بن مسعود ارتباط يافت . هنگامى كه سنجر در 530 ق ( - 1135 م ) به سوى اين فرمانروا لشكر كشيد . عبد الواسع به گفتهء دولتشاه ( ص 74 چاپ اينجانب ) با قصيدهء زيبا و بديعى عنايت او را بدست آورد . هشت بيت زير از آن قصيده است :
ز عدل كامل خسرو ، ز امن شامل سلطان * تذرو و كبك و گور و سور در گشتند در كيهان
يكى همخانهء شاهين ، دوم همخوابهء طغرل * سه ديگر مونس ضيغم ، چهارم محرم ثعبان
خداوند جهان سنجر كه همواره چهار آيت * بود در رايت و راى و جبين و روى او پنهان
يكى بهروزى دولت ، دوم فيروزى ملت * سه ديگر زينت دنيا ، چهارم نصرت ايمان
بنان اوست در بخشش ، ستان اوست در كوشش * لقاى اوست در مجلس ، لواى اوست در ميدان
يكى ارزاق را باسط ، دوم ارواح را قابض * سه ديگر سعد را مايه ، چهارم فتح را برهان