شد اندر قرن او باطل ، شد اندر عهد او ناقص * شد اندر عصر او حاصل ، شد اندر وقت او نقصان
يكى ناموس كيخسرو ، دوم مقدار اسكندر * سه ديگر نام افريدون ، چهارم ذكر نوشروان
دولتشاه به دلايلى كه چندان كافى به نظر نمىرسد ، اين حكايت معروف و احتمالا خيالى را ( كه سرگور اوزلى آن را در شرح حال شعراى فارسى ، ص 108 نقل كرده است ) رد مىكند ؛ و آن اينست كه عبد الواسع جبلى در اول برزگرى بينوا بود كه توانست با شعر ارتجالى زير توجه حامى توانگر و نيرومندى را به دست آورد . او به گمان اينكه كسى در آنجا نيست خطاب به اشترى كه به پنبهزار تحت مراقبتش تجاوز كرده بود گفته بود : « * »
اشتر دراز گردنا * دانم چه خواهى كردنا
گردن دراز كردهيى * پنبه بخواهى خوردنا
سوزنى
سوزنى نسفى ( يا بگفتهء دولتشاه ، سمرقندى ) كه نام اصليش محمد بن على بود ، بيشتر به خاطر اشعار هرزه و هجاييش شهرت دارد كه در بدايت احوال اهم ذوق خود را بدانها مصروف داشت . اين اشعار حتى در زمان و مكانى كه او زندگى مىكرده بايستى داراى ركاكت فوق العاده بوده باشد « * * » چون دولتشاه كه توجهش به ابو العلاى گنجوى و خاقانى به وفور نشان مىدهد كه چندان نازك طبع نبوده است ، از ذكر نمونههايى خود را معذور مىدارد ؛ حال آنكه عوفى با اشاره به هزل سرايى از ذوق سرشارش ياد مىكند و مىگويد « عنان بيان از ايراد امثال آن كشيده داشتن اوليتر » و دعا مىكند كه
هامش
( * ) علىرغم اظهار دولتشاه كه گويا آن را در هيچ تاريخ معتبرى نيافته ، اين داستان در تاريخ گزيده آمده ، كه اين خود يكى از منابع مورد استفادهء او در تأليف تذكرة الشعرا بوده و داراى اعتبارى بيش از كتاب خود اوست .
( * * ) مؤلف تاريخ گزيده نمونهيى شامل سه بيت مىآورد كه براى تأييد قضاوت او دربارهء اينكه « در هزل غلوى عظيم داشت » كفايت مىكند . ابيات مورد بحث كه در آنها نشانى از توبه نيست ، هنگامى نوشته شده كه شاعر پنجاه و يك ساله بوده است . اين نويسنده نام اصلى او را ابو بكر بن سلمانى از مردم كلاشى در نزديكى سمرقند ذكر كرده است .