به خاطر چند شعر جدى و توبهآميز كه در سنين پيرى سروده است خداوند شاعر گمراه را ببخشايد . تخلص او سوزنى ، بنا به اظهار عوفى در نتيجهء رابطهيى به دست آمده يا به دو اطلاق شده است كه او را به شاگردى سوزنگرى واداشت . يكى از رقباى او كه ظاهرا ميانشان مبارزهء لفظى طولانى جريان داشته ، به گفتهء عوفى ( ج 2 ص 208 - 9 ) حميد الدين جوهرى بوده است . دولتشاه گويد كه عاقبت خداوند او را به اين شعر بيامرزيد .
چار چيز آوردهام يا رب كه در گنج تو نيست * نيستى و حاجت و جرم و گناه آوردهام
عبارات خود سوزنى به قدر كافى مبين آنست كه زندگيش درخور انتقاد بوده است ، همچنانكه در شعر زيبايى كه دولتشاه نقل كرده ( ص 100 ) گويد :
رفتم به راه ديو و فتادم به دام او * وز ديو ديوتر شدم از سيرت تباه
يك روز بيگناه نبودم به عمر خويش * گويا كه بود بيگنهى نزد من گناه
هر گونهيى گناه ز اعضاى من برست * چون از زمين نم زده هر گونهيى گياه
فردا به روز حشر ، كه امروز منكرند * اعضاى من بوند بر اعمال من گواه
شعراى متوسط اين عصر
على شطرنجى سرايندهء قصيدهء لكلكيه ( لباب الالباب عوفى ، ج 2 ص 199 - 200 ) جنتى نخشبى ، و لامعى بخارايى به گفتهء دولتشاه ، در زمرهء شاگردان و پيروان سوزنى بودند .
پرداختن به همهء شاعران بىشمار اين عصر كه در روزگار خودشان به شهرتى رسيدهاند ولى نام بسيارى از آنها اينك فراموش شده و بايستى در تواريخ و تذكرههاى قديمتر جستجو شود ، بىفايده خواهد بود .
مثلا عوفى در باب دهم از لباب الالباب خويش ، كه به شعراى عصر متقدم سلجوقى يعنى عصرى كه به مرگ سنجر ختم مىشود ، و در اين فصل بدان مىپردازيم ، پنجاه و دو شاعر را برمىشمارد ، كه شامل امرا ، وزرا و علمايى كه درعين حال شاعر بودهاند نيست . و او در نيمهء اول تذكرهء خود دربارهء آنها گفتگو كرده است . برخى از