تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
اينان همچون جوهرى هروى ، سمائى و اثير الدين مروى ، سيفى نيشابورى ، روحى ولوالجى ، رشيدى سمرقندى ، اثير اخسيكتى ، ابو المعالى و قوامى رازى ، ابو الفرج رونى ، كوهيار طبرستانى ، سيد حسن عماد الدين و على بن ابى رجاى غزنوى ، و فريد كاتب ( يا دبير ) ممكنست در اثرى كاملتر از كتاب حاضر درخور تذكر مختصرى باشند . مادام كه با تفصيل بيشترى دربارهء آنان گفتگو نكنم ، دربارهء مشخصات يا خصوصيات ادبى آثارشان نمىتوانم عقيدهء بالنسبه روشنى ابراز دارم . با اين حال به سكوت گذشتن از سر نخستين شاعرهء ايرانى كه تاكنون به دو برخورده‌ايم ، ناجوانمردانه خواهد بود . « * »

مهستى

راجع به مهستى معلومات اندكى داريم ؛ حتى تلفظ و وجه اشتقاق درست نامش ( كه درعين حال به صورت ، مهستى ، مهستى ، مهستى ذكر شده ) نامحقق است . چنين به نظر مىرسد كه او اگر سخن بدرشتى نگوييم - داراى طبعى شوخ بوده و به عنوان وسيلهء بيان احساساتش بيشتر به ساختن رباعى مىپرداخته است . گويند كه او با شعر زير توجه سنجر را جلب كرد و مورد علاقهء او قرار گرفت . « * * » شامگاهى چون سلطان خواست از مجلس بيرون آيد و بر اسب نشيند ديد كه برفى ناگهانى زمين را پوشانده است . دراين‌حال مهستى بالبديهه گفت :
شاها فلكت اسب سعادت زين كرد * وز جملهء خسروان ترا تحسين كرد تا در حركت سمند زرين نعلت * بر گل ننهد پاى ، زمين سيمين كرد
گويند او معشوقهء تاج الدين احمد بن خطيب گنجوى شاعر بود و رباعياتى كه ميان اين دو رد و بدل شده در تاريخ گزيده آمده « * * * » و در ضمن دو رباعى را ذكر كرده كه مهستى خطاب به قصاب پسرى كه دل از او برده بود سروده است . « * * * * » ذكر مختصرى
هامش
( * ) نگاه كنيد به تذكرهء شعراى فارسى اين‌جانب ، ماخوذ از تاريخ گزيده كه از مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى سال 1900 - 1901 تجديد چاپ شده است ص 16 به بعد . ( * * ) دولتشاه ص 65 چاپ اين‌جانب ( * * * ) به تذكرهء فوق الذكر نگاه كنيد ( * * * * ) همانجا ص 71 - 2