جهانسوز تقديم داشته است ؛ و جهانسوز در سال 556 ق ( - 1161 م ) درگذشته است . از دوران بعدى زندگى نظامى سندى در دست نداريم ، و حتى تاريخ وفات او تا آنجا كه من اطلاع دارم كاملا مجهول است . استحقاق او براى جاودانگى تنها مديون همين كتاب چهار مقالهء اوست كه ارزش بىمانندش تاكنون بسيار كم مورد توجه قرار گرفته است ؛ با اين حال چاپ سنگى آنكه در 1305 ق ( - 1887 - 8 م ) در تهران صورت گرفته است در دسترس محققان ايرانى قرار دارد و ترجمهيى كه اينجانب در 1899 در مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى ، و بعدا به صورت جداگانه منتشر كردهام در اختيار خوانندگان انگليسى زبان است . تمام كتاب بسيار خواندنيست و ازينرو مقدار زيادى از آن را در اين صفحات نقل كردهام . ملاحظات مربوط به گنجايش كتاب ، مرا واداشت تا بسيارى از آنچه را كه مىخواستم نقل كنم كنار بگذارم ؛ و در اينجا به نقل حكايت حسب حالى كه مقالهء دوم ( در شاعرى ) بدان پايان مىيابد خود را قانع خواهم ساخت :
« در آن تاريخ كه من در خدمت ملك الجبال بودم نور اللّه مضجعه و رفع فى الجنان موضعه - و آن بزرگوار در حق من بنده اعتقاد قوى داشت ، و در تربيت من همت بلند ؛ مگر از مهتران و مهتر زادگان شهر بلخ - عمرها للّه ، امير عميد صفى الدين محمد بن حسين الروانشاهى روز عيد فطر بدان حضرت پيوست . جوان فاضل مفضل ، دبيرى نيك مستوفيى به شرط ، در ادب و ثمرات آن با بهره ، در دلها مقبول و در زبانها ممدوح ، و در اين حال من به خدمت حاضر نبودم . در مجلس بر لفظ پادشاه رفت كه نظامى را بخوانيد .
امير عميد صفى الدين گفت كه نظامى اينجاست ؟ گفتند « آرى » و او همچنان گمان برد كه نظامى منيرى است . گفت : « خه شاعرى نيك و مردى معروف » . چون فراش رسيد و مرا بخواند موزه در پاى كرده و چون درآمدم خدمت كردم ، و بهجاى خويش نشستم و چون دورى چند درگذشت ، امير عميد گفت « نظامى نيامد ؟ » ملك جبال گفت آمد . اينك آنجا نشسته است . امير عميد گفت « من نه اين نظامى را مىگويم ، آن نظامى ديگر است و من اين را خود نشناسم . » هميدون آن پادشاه را ديدم كه متغير گشت و در حال روى سوى من كرد و گفت « جز تو جايى نظامى هست ؟ » گفتمش بلى ، اى خداوند ، دو نظامى ديگرند : يكى سمرقندى است و او را نظامى منيرى « * » گويند ، و يكى نيشابورى و او را نظامى اثيرى گويند ؛ و من بنده را نظامى عروضى خوانند . گفت « تو بهى يا ايشان ؟ » امير عميد دانست كه بد گفته است و پادشاه را متغير ديد ؛ گفت « اى خداوند ، آن
هامش
( * ) قرائت اين كلمه بسيار مشكوك است ؛ در برخى متنها به صورت منبرى ملاحظه مىشود .