تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
ساختهاى فاخر و ناطق و صامت فراوان ؛ و در مجلس پادشاه عظيم محترم بود ، بضرورت ديگر شعرا را خدمت او همىبايست كردن ، و از استاد رشيدى همان طمع مىداشت كه از ديگران ، وفا نمىشد . اگرچه رشيدى جوان بود ، اما عالم بود و در آن صناعت ستى زينب ممدوحهء او بود ؛ و همگى حرم خضر خان در فرمان او بود ، و به نزديك پادشاه قربتى تمام داشت . رشيدى را او بستودى و تقرير فضل او كردى ، تا كار رشيدى بالا گرفت و سيد الشعرايى يافت ؛ و پادشاه را در او اعتقادى پديد آمد ، وصلتهاى گران بخشيد . روزى در غيبت رشيدى از عمعق پرسيد كه شعر سيد الشعرا رشيدى را چون مىبينى ؟ گفت : شعرى بغايت نيك منقى و منقح ، اما قدرى نمكش درمىبايد . نه بس روزگارى برآمد كه رشيدى دررسيد و خدمت كرد ، و خواست كه بنشيند . پادشاه او را پيش خواند و به تضريب چنان كه عادت ملوك است گفت : امير الشعرا را پرسيدم كه شعر رشيدى چون است ؟ گفت نيك است اما بىنمك است ، بايد كه در اين معنى بيتى دو بگويى . رشيدى خدمت كرد ، و به‌جاى خويش آمد ، و بنشست و بر بديهه اين قطعه بگفت :
شعرهاى مرا به بىنمكى * عيب كردى ، روا بود شايد شعر من همچو شكر و شهد است * وندرين دو نمك نكو نايد شلغم و باقليست گفتهء تو * نمك اى قلتبان ، ترا بايد
خضر خان از اين پاسخ بىادبانه ولى دليرانه كه به ملك الشعرا داده شد ، سخت به شوق آمد و به گفتهء چهار مقاله به رشيدى هزار دينار زر داد كه همچنانكه عادت امراى ماوراء النهر بود ، آنها را در مجلس او بر چهار طبق نهاده بودند .

نظامى عروضى سمرقندى

اينك هنگام آنست كه مطالب بيشترى دربارهء مؤلف چهار مقاله گفته شود ، كه در اين فصل و فصول گذشته چنين آزادانه مورد اقتباس قرار گرفته ، و به نظر من ، يكى از جالب‌ترين و معتبرترين آثار نثر فارسيست ؛ و اثريست كه بيش از هر كتاب ديگرى روشنى بخش بوده و مرا با زندگى خصوصى دربارهاى ايران و آسياى مركزى در سدهء دوازدهم ميلادى ( - ششم هجرى ) آشنا كرده است . مؤلف خود در اصل شاعرى دربارى بود ، كه در خدمت ملوك غور بسر مىبرد ، و هنگامى كه چهار مقاله را مىنوشت . همچنانكه خود اظهار مىدارد چهل و پنج سال داشت .