تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
يك چند با اتسز داراى روابط حسنه بوده است ؛ چون قصايدى در مدح او دارد . همچنين معلوم مىشود كه علاوه بر وطواط با بسيارى از شعرا داراى روابط دوستانه يا دشمنانه بوده است ، همچنانكه اشعار تحسين آميزى از او خطاب به عمادى و فتوحى و رديه‌هايى خطاب به شمعالى در لباب الالباب عوفى ديده مىشود . ابيات زير را او به بزرگى نوشته است كه در هجويهء بىنامى مورد حمله قرار گرفته بود و بعضيها صابر را سرايندهء آن معرفى كرده بودند :
گفتند كه كرده‌يى نكوهش * آن را كه ستودهء جهانست وين فعل نه فعل اين ضمير است * وين قول نه قول اين زبانست اين قصد كدام زن به مزدست ؟ * وين فعل كدام قلتبانست ؟

عمعق بخارايى و رشيدى

متأسفانه ، اين شيوهء عنيف شخصى در ميان شعراى ايران ، مخصوصا شعراى دربارى رايج بود . ولى بهتر است فقط نمونه‌هاى ملايمى از آن را به خوانندهء متجدد اروپايى عرضه كنيم . با اين حال امراى معاصر ايشان ظاهرا از اين غليان كينه و حسد ايشان لذت فراوان مىبردند و حتى گاهى آنان را بدين كار تحريك مىكردند ؛ همچنانكه در يكى از حكايات چهار مقاله ( حكايت 19 ، ص 75 - 77 چاپ اين‌جانب ) دربارهء دو تن ديگر از شاعران اين عصر ، عمعق بخارايى و رشيدى اين امر را مىبينيم . عمعق ، ملك الشعراى خضر خان ، از امراى ايلك خانيهء ماوراء النهر بود . مؤلف چهار مقاله گويد : « اين امير شاعر دوست عظيم بود ، استاد رشيدى و امير عمعق و فرغانى و نجار ساغرجى و على بانيذى و بشر درغوش و بشر « * » اسفراينى و على سپهرى در خدمت او صلتهاى گران يافتند و تشريفهاى شگرف ستدند و امير عمعق امير الشعراء بود . و از آن دولت حظى تمام گرفته ، و تجملى قوى يافته ؛ چون غلامان ترك و كنيزكان خوب و اسبان راهوار و
هامش
( * ) اين نام مورد ترديد است . من در ترجمهء خودم از چهار مقاله آن را به‌جاى بشر پسر خواندم و بنابرينSonترجمه كردم . ولى اسفراينى نسبت بسيار رايج است و نمىتواند مشخص به شخصى باشد . و اينك مايلم فكر كنم كه كلمهء مذكور بايد يك اسم باشد و بشر تنها ناميست كه در رسم الخط عربى شبيه پسر است .
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 36 | ادوارد براون / فتح الله مجتبائى / غلام حسين صدرى افشار