تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
است . قصايد او معمولا از نوع مفاخرات و مبالغات است كه مبتلا به شاعران مديحه - سراى فارسى اين عصر بود ، وطواط جاودانگى خود را كمتر مديون آن قصايد است تا رساله‌اش دربارهء فن شاعرى ( حدائق السحر ) و برخى اشعار مناسب موقع ، كه با حوادث تاريخى ارتباط دارد ، مانند آنچه در بالا ذكر شد .

اديب صابر بن اسمعيل

يكى از رقباى رشيد وطواط ، اديب صابر ناخوش فرجام بود ، كه مرگ غم - انگيزش قبلا ذكر شد « * » . به گفتهء دولتشاه ( ص 92 چاپ اين‌جانب ) اين دو شاعر با چنان هجويه‌هاى بىپروايى به يكديگر تاخته‌اند كه او نقل آنها را در تذكرهء خود روا ندانسته است . هركدام از اين دو براى خود ستايندگانى داشتند . انورى و خاقانى برجسته‌ترين هواداران اديب صابر بودند . حال آنكه انورى حتى او را بالاتر از سنايى نامدار مىداند ، زيرا گويد : « * * » چون سنايى هستم ، آخر ، گرنه همچون صابرم از جزئيات زندگى اديب صابر ، جز آنچه از شعرش مىتوان استنباط كرد ، چيزى نمىدانيم . او اهل ترمذ بود ، و با اين حال به گفتهء دولتشاه قسمت اعظم زندگيش را در خراسان ، بخصوص در مرو گذراند . قطعهء ذيل را كه عوفى نقل كرده ( ج 2 ، ص 123 ) اديب صابر در مرگ يكى از اميران ستمگر ترمذ بنام اخطى سروده ، كه خود را در مجلس مى خوارى با شراب خفه كرد و اگر بيان زيباى عوفى را به كار بريم « هم از راه آب به آتش رفت » و اين نشان مىدهد كه زادگاه شاعر يكباره از هنرش محروم نمانده است :
روز مى خوردن ، به دوزخ رفتىاى اخطى ، ز بزم * صد هزاران آفرين بر روز مى خوردنت باد ! تا تو رفتى ، عالمى از رفتن تو زنده شد * گرچه اهل لعنتى ، رحمت بر اين مردنت باد !
لقب اديب ، شهاب الدين بود . او گرچه سرانجام بدست اتسز كشته شد ظاهرا
هامش
( * ) او را به فرمان اتسز در جمادى الاول 542 ق ( - اكتبر 1147 م ) در جيحون غرق كردند . دولتشاه اين واقعه را در 546 ياد مىكند . ( * * ) شعر درج 2 لباب الالباب عوفى ، ص 117 چاپ اين‌جانب آمده است .