كتاب اخير براساس كتاب گمشدهء فرخى به نام ترجمان البلاغه نوشته شده است ؛ اين كتاب در ايران به چاپ سنگى رسيده و يكى از مفيدترين كتابهاى اوايل دربارهء فن شعر فارسيست . او به خاطر اندام كوچك و ظاهر محقرش وطواط ( پرستوك ) لقب يافته بود ، ولى به گفتهء دولتشاه زبانى تند و تيز داشت كه برايش دشمنان بسيار ببار آورد به گفتهء اين تذكره نگار :
« يك بار علماء مناظره و بحث مىكردند در مجلس خوارزمشاه اتسز ، و رشيد در آن مجلس حاضر بود . مناظر دو بحث و تيز زبانى آغاز كرد . خوارزمشاه ديد كه مردى بدين خردى بحث بىحد و اندازه مىكند ، و دواتى در پيش رشيد نهاده بود ، خوارزمشاه از روى ظرافت گفت : دوات را برداريد تا معلوم شود كه از پس دوات كيست كه سخن مىگويد . رشيد دريافت و گفت : المرء مرء باصغريه قلبه و لسانه . »
دولتشاه اضافه مىكند كه وطواط عمر درازى كرد و در خوارزم ، يا خيوه به سال 578 ق ( - 1182 - 83 م ) درگذشت . در 551 ق ( - 1156 - 57 م ) ممدوح او اتسز مرد ، و شاعر با چشمان اشكبار حامى متوفايش را در اين رباعى مخاطب ساخت : « * »
شاها فلك از سياستت مىلرزيد * پيش تو به طوع بندگى مىورزيد
صاحبنظرى كجاست تا در نگرد * تا آنهمه سلطنت بدين مىارزيد ؟
هفده سال پس از آن ، در 568 ق ( - 1172 م ) سلطان شاه محمود ، نوادهء اتسز بر تخت خوارزم جاى گرفت و خواست تا شاعر را كه اكنون پير و شكسته شده بود ببيند و چون او را در محفه به نزدش آوردند ، شاه را با رباعى زير مخاطب ساخت « * * » .
جدت ورق زمانه از ظلم بشست * عدل پدرت شكستگى كرد درست
اى بر تو قباى سلطنت آمده چست * هان تا چه كنى ، كه نوبت دولت تست
مجلد دوم جهانگشا اثر چاپ نشدهء عظيم جوينى راجع به تاريخ مغول ، حاوى مقدار زيادى اطلاعات افسانهيى دربارهء رشيد وطواط است ، كه به تاريخ خوارزمشاهيان مربوط مىشود . درست در آغاز اين مجلد ، بلافاصله پس از ذكر شكست سنجر در
هامش
( * ) اين شعر نه تنها در كتاب دولتشاه بلكه در جهانگشاى جوينى نيز آمده است .
( * * ) اين رباعى نيز به وسيلهء جوينى ذكر شده كه خود يكى از مراجع دولتشاه بوده است .