اى نگارنده نگارى كه ز تو مجلس من * گه چو كشمير بود ، گاه چو فرخار بود
گر گنهكار نشد زلف تو بر عارض تو * چون پسندى كه همه سال نگونسار بود
ور گنه كرد چرا يافت به خلد اندر جاى * خلد آراسته كى جاى گنهكار بود ؟
بار ديگر با رشتهء كاملى از تشبيهات مرسوم شعر عاشقانهء فارسى روبرو مىشويم :
چشم اشكبار صدف لؤلؤ شهوار است ، لبان سرخ شيرين لعل شكربار است ، نرگس چشم است كه خونخوار يا تشنهء خون ناميده شده ، چون دل عاشقان را مجروح مىكند ، زلف بافته بشگفتى به زره تشبيه شده ، معشوق « شمايل » يا « بتى » است بسى زيباتر از نقشهاى مانوى ( ارژنگ مانى ) ماوراء النهر يا بتهاى هند ، و روى زيباى معشوق بهشت است . كوتاه سخن اينكه ، مايهء شگفتى نخواهد شد اگر دريابم هر تشبيهى كه بعدا توسط شعراى غزلسراى آسياى باخترى به كار رفته ، به وسيلهء معزى نيز مورد استفاده قرار گرفته است ؛ و اينكه بسيارى از آنها براى نخستين بار به دست او ابداع شده و به كار رفته است . شايد اين امر اگر درست باشد ، مرهون مقام بلند او در ميهن خودش است ، زيرا براى ما كه به قدر كافى با حافظ و ديگر شاعران نسبتا جديد آشناييم ، معزى به عنوان شاعرى با قريحهء نيرومند و اصيل جلوه نخواهد كرد ، مگر اينكه هميشه زمانى را كه مىزيسته در نظر داشته باشيم . پس بهتر است به شاعر ديگرى بپردازيم كه قبلا در اين فصل فرصت اشاره به او را داشتهايم ، يعنى رشيد الدين وطواط .
رشيد الدين وطواط
رشيد الدين وطواط كه نام كاملش محمد بن عبد الجليل عمرى بوده به خاطر دعوى انتسابش به عمر خليفه چنين ناميده مىشد . او حرفهء انشا يا كتابت داشت ( كه از آنرو اغلب الكاتب خوانده شده است ) ، و علاوه بر شاعرى مؤلف چندين اثر منثور است ، كه برجستهترين آنها صد كلمهء خلفاى اربعه است « * » كه به فارسى شرح و تفسير شده ؛ و اثر مشهورى دربارهء بلاغت و شاعرى به نام حدائق السحر - كه به عقيدهء من
هامش
( * ) نسخههاى كامل اين اثر در لندن و كمبريج (Add . 264) وجود دارد ولى آخرين بخش ابواب چهارگانهيى كه كتاب بدانها منقسم شده و شامل ماء كلمة على است ، طبعا در ايران رايج است و اغلب جداگانه بدست مىآيد .