تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
برجسته‌يى بوده است ، به طرق مختلف از مراجع قديم كاملا معلوم مىشود ؛ و اين جالب است كه در آثار كاملا جديد ذكر او بسيار كم آمده است . حال آنكه فقدان مناقب الشعراى او را تنها به عنوان يك فاجعه مىتوان توصيف كرد ؛ يك دو بيتى هجايى تند فارسى نيز كه در آن خست مجد الملك قمى را وصف مىكند ، در راحة الصدور آمده است ( مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى ، سال 1902 ، ص 600 ) .

معزى

امير معزى ملك الشعراى سنجر ، قبلا در دوران سلطنت ملكشاه مقام خود را به عنوان يك شاعر تثبيت كرده بود . او تخلص خود را از معز الدين كه كنيهء ملكشاه بود ، گرفته است ، همچنانكه در يكى از حكايات چهار مقاله شرح ميدهد و قبلا بطور كامل در فصل اول اين مجلد نقل شده است ( 61 - 62 از فردوسى تا سعدى ) ، مؤلف كتاب او را : « از عذب گويان و لطيف طبعان عجم ، شعرا و در طلاوت و طراوت بغايت و در روانى و عذوبت بنهايت » وصف مىكند . عوفى گويد ( لباب ، ج 2 ، ص 69 ) : « سه كس از شعرا در سه دولت اقبالها ديدند و قبولها يافتند ، چنان كه كس را آن مرتبه ميسر نبود ؛ يكى رودكى در عهد سامانيان و عنصرى در دولت محموديان و معزى در دولت سلطان ملكشاه . » ولى پايان كار معزى سخت غم‌انگيز بود ؛ زيرا هنگامى كه سنجر تيراندازى مىكرد ، تصادفا تيرش به دو خورد . دست‌كم داستانى كه عموما پذيرفته شده است ، چنين است ؛ ولى ديگران برآنند كه او تنها مجروح شد و از آن جراحت بهبود يافت ، كه در تأييد آن رضا قلى خان ( مجمع الفصحا ، ج 1 ، ص 571 ) شعر زير را مىآورد ، كه اگر اصيل باشد ، به نظر مىرسد اين نظر را تأييد مىكند :
منت خداى را كه به تير خدايگان * من بنده بىگنه نشدم كشته رايگان
و همو مرجع سال 542 ق ( - 1147 - 48 م ، ) را به عنوان سال وفات او ذكر