به منزلهء قديمترين تذكرهء شعراى فارسى شمرده شود ؛ ولى ، هيچ نمونهء مشخصى از آن نداريم ؛ هرچند وجود خود اثر نيز تا مدت زيادى شناخته نبوده است . دولت شاه دوبار بدان استناد جسته ( ص 29 ، 58 چاپ اينجانب ) و آن را مرجع دو مورد از گزارشهايش مىشمارد . اگر چنانچه واقعا به كتاب دسترسى داشته است ، عجيب است كه از آن بهرهبردارى بيشترى نكرده است ، و اين احتمال وجود دارد كه آنها را مع الواسطه نقل كرده باشد . حاجى خليفه نيز در فهرست بزرگ خود ( چاپ فلوگل ، ج 6 ، ص 152 ، 13026 ) از آن ياد مىكند ، با ذكر اينكه به زبان فارسى نوشته شده بود ؛ ولى تاريخ وفات مؤلف را كه احتمالا نتوانسته بيابد از قلم انداخته است .
در تاريخ سلاجقهء بندارى ( چاپ هوتسما ص 89 و 105 و 108 و 110 و 113 ) در چندين جا از خاتونى ياد شده است . از آنجا درمىيابيم كه او هجويهيى با عنوان تنزير - الوزير الزير الخنزير بر ضد يكى از وزيران محمد بن ملكشاه نوشته و نيز يكى از مردان برجسته و نويسندگان فاضل عصر خود بوده است . « * » بسيارى از اشعار هجايى او نقل شده است ، ولى متأسفانه اشعارى كه او به فارسى سروده بوده به عربى برگردانده شده است . خاتونى در اوايل سدهء دوازدهم ( 500 ق ) مىزيست و به نظر مىرسد كه لقب خاتونى را بدين سبب يافته كه در خدمت گوهر خاتون همسر سلطان بوده است .
يكى از اشعار فارسى او در لغت اسدى ( چاپ هرن ص 31 ) نقل شده است ؛ ولى تبديل خاتونى به حانوتى از طرف ناشر قابل دفاع نيست . « * * » تا آنجا كه مىدانم ، بيشترين مقدار از اشعار او در اثر بسيار نادر فارسى تأليف شمس قيس رازى ( ش 814 كتابهاى شرقى موزهء بريتانيا ) دربارهء شعر و عروض آمده است ، « * * * » و در راحة الصدور راوندى ( مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى سال 1902 ، ص 598 ) هنگام ثبت شكارهايى كه بدست ملكشاه افكنده مىشد از خاتونى ياد شده است ؛ اينكه او در زمان خود شخص
هامش
( * ) بنا به اظهار رضا قلى خان در ج 1 مجمع الفصحا ص 66 در ضمن نقل برخى اشعار وى ، او تاريخ سلاجقهيى نيز تأليف كرده است كه شايد تاريخ سلاجقهء مورد استناد دولتشاه باشد .
( * * ) نگاه كنيد به ص 33 مقدمهء هرن .
( * * * ) اين اثر كه عنوان كاملش المعجم فى معايير اشعار العجم است ، اينك در ضمن مجموعهء اوقاف گيب در بيروت زير چاپ است .