تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
شرح حالش را مىتوان يافت . از آنجا كه از آثار ازرقى بجز قصايدش كمتر اثر ديگرى در دست داريم ، ترجمهء آن قصيده‌ها سخت دشوار است ، و على القاعده ، وقتى ترجمه شد خواندنى نمىشود ، به پيروى از روش دولتشاه به شاعر ديگرى مىپردازيم .

مسعود سعد سلمان

مسعود سعد سلمان ( يا مسعود بن سعد بن سلمان ) اگر به هيچ دليل ديگرى نباشد ، به خاطر اشعار اصيل و رقت‌انگيزى كه در زندان سروده است ، در يادها مىماند . مسعود به اتهام داشتن ارتباط با ملكشاه سلجوقى به فرمان ابراهيم شاه غزنوى در قلعهء ناى زندانى شد . مؤلف چهار مقاله كه اين ماجرا را ياد مىكند ( ص 72 - 75 از تجديد طبع جداگانهء اين‌جانب ) گويد : « وقت باشد كه من از اشعار او همى خوانم ، موى بر اندام من برپاى خيزد و جاى آن بود كه آب از چشم من برود . » او دو نمونه از اين حبسيات مىآورد كه اولى رباعى زير است :
در بند تو اى شاه ، ملكشه بايد * تا بند تو پاى تاجدارى سايد آن كس كه ز پشت سعد سلمان آيد * گر زهر شود ملك ترا نگزايد
و قطعهء دومى چنينست :
مقصور شد مصالح كار جهانيان * بر حبس و بند اين تن مهجور و ناتوان بر حبس و بند نيز ندارندم استوار * تا گرد من نباشد ده تن نگاهبان هر ده نشسته بر در و بر بام سجن من * با يكدگر دمادم گويند هر زمان : خيزيد و بنگريد كه حيلتگريست اين * كز آفتاب پل كند ، از سايه نردبان گيرم كه ساخته شدم از بهر كارزار * بيرون جهم ز گوشهء اين سجن ناگهان با چند كس برآيم در قلعه گرچه من * شيرى شوم معربد و پيلى شوم دمان پس بيسلاح جنگ چگونه كنم ، مگر * من سينه را سپر كنم و پشت را كمان ؟ « * »
هامش
( * ) در ضمن نوشتن اين سطور ، ترجمهء شرح حال جالبى از اين شاعر را كه توسط دوست فاضلم ميرزا محمد بن عبد الوهاب قزوينى به فارسى نوشته شده در شماره‌هاى اكتبر 1905 ( ص 693 - 740 ) و ژانويهء 1906 ( ص 11 - 51 ) منتشر كردم ؛ از اين‌رو خوانندهء محقق مىتواند بدانها مراجعه كند ، زيرا آنها فقط مكمل اين مقاله نيست ، بلكه در برخى موارد اين گزارش را تصحيح مىكند .