جملگى را خيالهاى محال * كرده مانند غنفره به جوال
از خدايى خلايق آگه نيست * عقلا را در اين سخن ره نيست « * »
به عقيدهء من ، ديوان سنايى داراى اشعارى به مراتب والاتر از حديقه است ، چندانكه ممكن است انسان ترديد كند در اينكه مؤلف هردو يك نفر باشد ، حال آنكه چنين نيست ؛ زيرا امرى مسلم است كه شعراى ايرانى بندرت در همهء اشكال شعرى موفق بودهاند ، چنان كه ، تنها بعنوان نمونه ، قصايد انورى بر حافظ پيشى جسته و در برابر غزلهاى حافظ بر انورى تفوق يافته است . نمونههاى زير از ديوان سنايى كفايت مىكند ، بااينحال كار او در اين زمينه شايستهء بررسى دقيقتر و وسيعتريست : « * * »
برگ بىبرگى ندارى لاف درويشى مزن * رخ چو عياران ندارى جان چو نامردان مكن
يا برو همچون زنان رنگى و بويى پيش گير * يا چو مردان اندر آى و گوى در ميدان فكن
هرچه بينى جز هوا ، آن دين بود بر جان نشان * هرچه يا بى جز خدا ، آن بت بود درهم شكن
چون دل و جان زير پايت نطع شد درهم بكوب * چون دو كون اندر دو دستت جمع شد دستى بزن
سر برآر از گلشن تحقيق ، تا در كوى دين * كشتگان زنده بينى انجمن در انجمن
در يكى صف كشتگان بينى به تيغى چون حسين * در دگر صف خستگان بينى به زهرى چون حسن
درد دين خود بلعجب درديست كاندر وى چو شمع * چون شوى بيمار خوشتر گردى از گردن زدن
اندرين ميدان كه خود را مىدراندازد جهود * وندرين مجلس كه بت را مىبسوزد برهمن
سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى زافتاب * لعل گردد در بدخشان ، يا عقيق اندر يمن
هامش
( * ) براى متن شعر نگاه كنيد به صفحات 9 - 10 چاپ سنگى بمبئى ، 1275 ق
( * * ) متن اين شعر را كه تنها بخشى از آن در اينجا داده شده است مىتوان در ص 80 چاپ سنگى يافت .