ماهها بايد كه تا يك پنبهدانه ز اب و خاك * شاهدى راحله گردد يا شهيدى را كفن
روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * زاهدى را خرقه گردد يا حمارى را رسن
عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع * عالمى گردد نكو يا شاعرى شيرين سخن
قرنها بايد كه تا از پشت آدم نطفهها * بو الوفاى كرد گردد يا شود ويس قرن « * »
غزل كوتاه زير نيز از اوست ( ص 168 چاپ سنگى ) :
هر دل كه قرين غم نباشد * از عشق بر او رقم نباشد
من عشق تو اختيار كردم * شايد كه مرا درم نباشد
زيرا كه درم هم از جهانست * جانان و جهان بهم نباشد
تا در دل من نشسته باشى * هرگز دل من دژم نباشد
نمونهء ديگرى از اشعار غنايى سنايى ( ص 206 )
ترا دل دادم اى دلبر ، شبت خوش باد ! من رفتم * تو دانى با دل غمخور ، شبت خوش باد ! من رفتم
اگر وصلت بگشت از من ، روا دارم ، روا دارم * گرفتم هجرت اندر بر ، شبت خوش باد ! من رفتم
ببردى نور روز و شب ، بدان زلف و رخ زيبا * زهى جادو ! زهى دلبر ! شبت خوش باد ! من رفتم
به چهره اصل ايمانى ، به زلفان مايهء كفرى * ز جور هردو آفتگر ، شبت خوش باد ! من رفتم
ميان آتش و آبم ، ازين معنى مرا بينى * لبان خشك و چشم تر ، شبت خوش باد ! من رفتم
اين نمونهها « * * * » كه اغلب بطور اتفاقى انتخاب شده در ترجمه ، زيبايى و اصالت
هامش
( * ) اويس قرنى ولى و صوفى معروفى بود كه شرح حالش در تذكرة الاولياى شيخ فريد الدين عطار مقام دوم را دارد ( تذكرة الاوليا ص 15 - 24 ) چاپ اخير آقاى ر . ا . نيكلسن . ابو الوفاى كرد بىشك ولى و صوفى ديگريست ، كه نتوانستم او را بشناسم .
( * * * ) نگاه كنيد ص 81 تجديد چاپ جداگانه و ترجمهء اينجانب