از من بدى نيامد و نايد ز من بدى * كز عنصر لطيف و ز پاكيزه گوهرم
در مجلس مذاكره علم است مونسم * در منزل محاوره فضل است رهبرم
يا :
اى رهبر و مقدم اعيان روزگار * در نظم و نثر اخطل و حسان روزگار
دادند مهتران لقبم انورى و ليك * چرخم نگر چه خواند ، خاقان روزگار
و دهها نمونهء ديگر دربارهء استادى خودش ، خوبى كالايش ، تطميع خريدار ، شكايت از كسادى بازار و از خست و بىاطلاعى مشترى . او سعى مىكند اعتماد مشترى را به دست آورد و خلوص و فداكارى خود را ثابت كند . بارها مىگويد :
عزم دارد كه به جز نام تو هرگز نبرد
و هربار مخاطب او شخص ديگريست ، او آرزو مىكند مشتريانش با ذوق و دارا و كريم باشند ، ولى وقتى چنين مشتريانى نيست ، ناگزير بايد با كارمند جماعت هم به معاملهء قسطى تن درداد و كالاى باب بازار ساخت ، جنسهاى كهنه را پشتورو كرد و با حذف زر و زيور جنسهاى ارزانترى بيرون داد :
آزاده گر كريم نيابد ، ورا چه عيب * گرزى خسيس طبع گرايد به اضطرار ؟
سوى سگان گرايد از بهر قوت را * شيرى كه گور و غرم نيابد گه شكار
با اينحال ، گاه نيرنگ درنمىگيرد و پرده از كار مىافتد و او ناگزير جنس را عوض مىكند و از مشترى عذر مىخواهد .
گاه صراحت دارد كه به علت گرفتارى نتوانسته كالاى تازهيى فراهم كند و ناچار است از كالاى موجود مدد بگيرد . او دست بگير دارد و بگفته خودش دست عباس دوس را از پشت بسته ، پس وقتى كه خدا در كديه گشاده است :