جمله ابو العلاء المفضل بدار آويخت يا به صليب كشيد . دو روز پس از آن ابن عطاش قلعهء دژ كوه را تسليم كرد . او را بر روى شترى در معابر اصفهان گرداندند و هزاران تماشاگر به سويش فضولات پاشيدند و با اشعار مسخره ريشخندش كردند كه نمونهيى از آن ( به لهجهء محلى ) در راحة الصدور آمده است . ابن عطاش پس از آنكه به چهار ميخ كشيده شد ، مدت هفت روز بر صليب آويخته بود ؛ و همچنانكه دردمند و بىپناه بر صليب آويزان بود به سويش تير مىافكندند . سرانجام جسدش را سوزاندند و خاكسترش را به باد دادند . ابن عطاش مدعى بود كه در اختر شمارى مهارتى بسزا دارد ؛ و در آن حال كه بر صليب آويزان بود ، يكى از نظارگيان پرسيد آيا او به قدرت علمش قادر به پيشبينى اين سرنوشت بوده است ؟ ابن عطاش پاسخ داد : در احكام طالع خويش ديده بودم كه به عظمتى و جلالتى در اصفهان روم كه هيچ پادشاهى مثل آن نديده بود ، اما بدين صفت نمىدانستم . « * » سلطان محمد كه اينك سخت هشيار شده و احساس خطر كرده بود ، براى برانداختن ملاحده به اقدامات منظمى پرداخت ، و بسيارى از دژهاى كوهستانى را كه به تملك ايشان درآمده بود باز گرفت ؛ ولى مرگ وى در سال 512 ق ( - 1118 م ) بدين نقشهها پايان داد و به ملاحده فرصتى تازه بخشيد ، كه در بهره بردن از آن درنگ روا نداشتند ؛ چنان كه در اثناى ده يا پانزده سال بعدى باز با تدبير يا تطميع ، قلاع قدموس ، بانياس و مصيات را در شام بر مستملكات خود افزودند ؛ و در ايران نيز بجز الموت ، شامل گرد كوه ، شير كوه ، طبس ، خور ، خوسف ، زوزن ، قاين ، تون ، و شم كوه در نزديكى ابهر ، خالنجان نزديك اصفهان ، استوناوند در مازندران ، قلعة - الناظر در خوزستان ، قلعة الطنبور نزديك ارجان ، خلاد خان و بسيارى قلاع ديگر تقريبا در همهء نواحى ايران بود .
تاريخ ادبى اين عصر
پس از شرح مختصرى از نكات برجستهء وضع سياسى ايران در دوران سنجر و
هامش
( * ) اين لطيفه با برخى دستكاريهاى جزئى و تغيير اسامى ، اغلب در حكايت نامههاى فارسى و عربى ديده مىشود . مانند جوامع الحكايات عوفى . انورى شاعر ، ظاهرا در شعر زير به ابن عطاش اشاره مىكند :در خواب ديد خصم تو خود را بلنديى * تعبير آن به ديدهء بيدار دار يافت