دشنام داد و بدست خود كشت « * » در همان سال ، هنگامى كه او براى جنگ با برادرانش سنجر و محمد عازم بغداد شد ، و دو سپاه بر كنار دجله روبرو شدند ، دشمن ، او و سپاهيانش را با فريادهاى « يا باطنيه » ريشخند مىكردند . قتل عام باطنيان كه در همين ايام به فرمان او صورت گرفت احتمالا بدان منظور بوده كه اين ظن خطرناك را از ذهن اتباعش بزدايد ، اعتقادى كه بسادگى مىتوانست به قتل يا عزلش منجر شود ؛ همچنانكه در مورد احمد خان فرمانرواى سمرقند و ايرانشاه شاهزادهء سلجوقى كرمان پيشآمد . اين دو تن صرفنظر از وزرا و رجال متعددى مانند مجد الملك به اتهام هواخواهى از ملاحده گرفتار چنين سرنوشتى شدند . در آن هنگام ، در دل كسانى كه در معرض انتقامجويى ملاحده بودند چنان وحشتى پديد آمد كه گاه زرهى در زير جامههايشان بر تن مىكردند ، همچنانكه عادت بلكا چنين بود ؛ ولى او روزى اين احتياط را از ياد برد ، و اين غفلت ببهاى جانش تمام شد . فدائيان ، حتى هنگامى كه گرفتار مىشدند و اغلب در زير شكنجه دستخوش مرگ بودند ، به انتقامجويى از دشمنانشان مىپرداختند ، مثلا قاتل فخر الملك هنگامى كه به نزد سنجر آورده شد و مورد بازپرسى قرار گرفت با معرفى جمعى از اميران و كاركنان سرشناس دربار آنان را كه احتمالا بىگناه بودند به عنوان همدست در شكنجهء خود شريك ساخت .
حادثهء مهمى در تاريخ ملاحدهء اصفهان
يكى از مهمترين حوادث مربوط به تاريخ اين بدعتگذاران هولناك به تفصيل توسط مؤلف راحة الصدور ( نگاه كنيد به مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى ، سال 1902 ، ص 606 - 609 ) و ابن اثير توصيف شده است . منظور من حوادثيست كه در بهار سال 501 ق ( - 1107 م ) به تخريب دژ اسمعيلى شاه دژ يا دژ كوه در نزديكى اصفهان ، مصلوب كردن ابن عطاش و كشتار جمع كثيرى از پيروانش منجر شد . عبد الملك عطاش پدر احمد بن عطاش اخير الذكر ، اديبى از سكنهء اصفهان بود ، كه به خاطر هواخواهى از شيعيان
هامش
( * ) براى برخى اطلاعات مغاير كه در راحة الصدور آمده است ، نگاه كنيد به مجلهء انجمن سلطنتى آسيايى ، سال 1902 ، ص 603 - 604