غزليات سعدى
همچنانكه گفته شد ، سعدى در غزل از هيچ شاعر ايرانى ، حتى از حافظ فروتر نيست . شمارهء اين غزلها زياد است ( و چنان كه گفتيم به چهار طبقه تقسيم شده : غزليات قديم ، طيبات ، بدايع ، خواتيم ) و 153 صفحهء كليات چاپ سنگى بمبئى را كه در 1301 ق ( - 1883 - 4 م ) منتشر شده ، پر مىكند . در اينجا ترجمهء دو غزل را مىآورم كه مىتواند مشتى از خروار به حساب آيد . اولى اينست :
دوست مىدارم من اين ناليدن دلسوز را * تا به هر نوعى كه باشد بگذرانم روز را
شب ، همه شب انتظار صبح رويى مىرود * كان صباحت نيست اين صبح جهان افروز را
وه كه گر من باز بينم چهر مهر افزاى او * تا قيامت شكر گويم طالع پيروز را
گر من از سنگ ملامت روى گردانم ، زنم * جان سپر كردند مردان ناوك دل دوز را
كام جويان را ز ناكامى كشيدن چاره نيست * بر زمستان صبر بايد طالب نوروز را
عاقلان خوشهچين از سر ليلى غافلند * كاين كرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دين و دنيا باز را خاصيتيست * كان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
ديگرى را در كمند آور كه ما خود بندهايم * ريسمان در پاى حاجت نيست دست آموز را
سعديا ، دى رفت و فردا همچنان موجود نيست * در ميان اين و آن ، فرصت شمار امروز را
غزل دوم سخت مطلوب شيرازيان است ، زيرا در آن از شهرشان تحسين فراوان شده است :
رها نمىكند ايام در كنار منش * كه داد خود بستانم به بوسه از دهنش