هيچ شك نيست كه فرياد من آنجا برسد . * عجب ار صاحبديوان نرسد فريادم
سعديا ، حب وطن گرچه حديثيست صحيح * نتوان مرد به سختى ، كه من اينجا زادم
اشعار سعدى كه در گلستان و در اشعار حافظ نقل شده
نكتهء درخور توجه ديگر اينست كه مقدار معتنابهى از اشعار ديوان سعدى ، نه تنها در گلستان او وجود دارد ( كه امرى كاملا طبيعيست ) بلكه ( بسيار عجيب است كه ) در ديوان شاعر نامدار همطراز و همشهرى متأخرش حافظ ديده مىشود . من در يك مطالعهء اجمالى هشت مثال از دستهء اول و سه مثال از دستهء دوم را پيدا كردم ، و احتمالا از مطالعهء دقيق ، مقدار بيشترى به دست مىآيد . ابتدا ، از دستهء اول در ص 37 طيبات چاپ سنگى 1301 بمبئى ، غزل 163 بيت زير را مىيابيم :
نه آنچنان به تو مشغولم ، اى بهشتى رو * كه ياد خويشتنم در ضمير مىآيد
اين شعر در باب پنجم گلستان آمده است .
باز در بدايع ( ص 93 ) اين بيت است :
آن را كه جاى نيست همه شهر جاى اوست * درويش هركجا كه شب آمد سراى اوست
كه در باب سوم گلستان با تغيير مصراع اول به صورت زير آمده :
شب هر توانگرى به سرايى همىرود . . . . .
باز در ص 99 بدايع مصراع زير آمده :
بنده چه دعوى كند ، حكم خداوند راست
كه اين نيز با افزودن مصراعى مناسب عينا در باب اول گلستان ، در حكايت عمرو بن ليث و غلام او آمده است . اشعار ديگر ديوان كه در گلستان نيز موجود است ، اينهاست : دو بيت از غزل ص 100 با مطلع :
معلمت همه شوخى و دلبرى آموخت * جفا و ناز و عتاب و ستمگرى آموخت