تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
و بعلبك ، شمال افريقا ، و آسياى صغير را سياحت كرده است . او در جامهء درويشى ، به هر راهى مىرفت و با هرگونه مردمى درمىآميخت . در نوشته‌هايش ( مخصوصا در گلستان ) گاه او را با پاى دردمند در پى كاروان حجاج به صحراهاى سوزان عربستان مىبينيم ، گاه با كودكان دبستانى كاشغر به يك اصطلاح نحوى ظريف سرگرم شوخى ؛ گاه اسير دست فرنگان در طرابلس شام با جهودانش به كار گل واداشته ، گاه در پى كشف راز بت شعبده‌باز هندو در معبد سومنات ، كه به بهاى كشتن كاهنى كه در اين تكاپو رازش را دريافته ، جان بدر مىبرد « * » . او اين موفقيت را با صراحت تمام بدين شرح بيان مىكند :
در دير محكم ببستم شبى * دويدم چپ و راست چون عقربى نگه كردم از زير تخت و زبر * يكى پرده ديدم مكلل بزر پس پرده مطرانى آذر پرست « * * » * مجاور . سر ريسمانى بدست بغورم در آن حال معلوم شد * چو داود كه آهن بر او موم شد برهمن شد از روى من شرمسار * كه شنعت بود بخيه بر روى كار بتازيد و من در پيش تاختم * نگونش به چاهى در انداختم كه دانستم ، ارزنده آن اهرمن * بماند . كند سعى در خون من پسندد كه از من برآرد دمار * مبادا كه سرش كنم آشكار چو از كار مفسد خبر يافتى * ز دستش برآور چو دريافتى كه گر زنده‌اش مانى ، آن بىهنر * نخواهد ترا زندگانى دگر وگر سر به خدمت نهد بر درت * اگر دست يابد ، ببرد سرت فريبنده را پاى برپا منه * چو رفتى و ديدى امانش مده تمامش بكشتم به سنگ آن خبيث * كه از مرده ديگر نيايد حديث

سعدى در مقام معلم اخلاق

اگر سعدى در اصل به عنوان شاعر اخلاق توصيف شده ( همچنانكه غالبا هست ) ، بايد به‌خاطر آورد كه بىشك اين نظر دربارهء كسى صادق است كه اخلاقياتش مغاير با
هامش
( * ) اين حكايت در پايان باب هشتم بوستان آمده است . ( * * ) اين نشان مىدهد كه حتى دانشمندان مسلمان تا چه حد دربارهء اديان ديگر معلومات كمى دارند . سعدى با آن همه كتابها كه خوانده و سفرها كه كرده است ، نمىتواند بدون مخلوط كردن موضوعات زرتشتى و حتى مسيحى حكايتى دربارهء يك بتخانهء هندى بگويد
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 213 | ادوارد براون / فتح الله مجتبائى / غلام حسين صدرى افشار