مىكند ، همچنانكه دو ديگر معرف پارسايى پرشور و صوفيانهء اوست . در آن هنگام ، تصوف چنان فضا را انباشته بود و اصطلاحات آن - همچنانكه هنوز هم هست - آنچنان در زمرهء محاورات روزمره بود ، كه آثار آن در نوشتههاى سعدى نه اندك است و نه مشكوك ، ولى اساسا بىهيچ ترديدى مىتوان گفت كه عقل دنيادار بيش از تصوف خصيصهء اصلى اوست و گلستان يكى از بزرگترين آثار مكتب ماكيا ولى در زبان فارسيست . البته احساسات و علايق دينى فراوانست ، ولى اين احساسات و علايق على الرسم از نوعى كاملا واقعيست و اغلب فاقد آن كيفيت رؤيايى خاص نويسندگان صوفيست .
خصوصيات زندگى سعدى
از قديمترين نسخهء معلوم آثار سعدى ( شمارهء 876 ديوان هند مورخ 728 ق ( 1328 م ) كه تنها 37 سال پس از مرگ او استنساخ شده ) معلوم مىشود كه بر خلاف اظهار عمومى ، نام اصلى او نه مصلح الدين ، بلكه مشرف الدين بن مصلح الدين عبد اللّه است . عموما گفته شده است كه او در حدود 577 ق ( - 1182 م ) در شيراز متولد شده و بيش از يك قرن بعد در 690 ق ( - 1291 م ) درگذشته است . اينكه در خرد سالى پدرش را از دست داده از قطعهء زير در بوستان معلوم مىشود :
پدر مرده را سايه بر سر فكن * غبارش بيفشان و خارش بكن
ندانى چه بودش فرو مانده سخت * بود تازه بى بيخ هرگز درخت
چو بينى يتيمى سرافكنده پيش * مده بوسه بر روى فرزند خويش
يتيم ار بگريد ، كه نازش خرد ؟ * وگر خشم گيرد ، كه بازش برد ؟
الا تا نگريد ، كه عرش عظيم * بلرزد همى چون بگريد يتيم
برحمت بكن آبش از ديده پاك * بشفقت بيفشانش از چهره خاك
اگر سايهيى خود برفت از سرش * تو در سايهء خويشتن پرورش
من آنگه سر تا جور داشتم * كه سر در كنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستى مگس * پريشان شدى خاطر چند كس
كنون دشمنان گر برندم اسير * نباشد كس از دوستانم نصير
مرا باشد از درد طفلان خبر * كه در طفلى از سر برفتم پدر