اى عاشقان ، اى عاشقان ، هنگام كوچ است از جهان * در گوش جانم مىرسد طبل رحيل از آسمان
نك ساربان برخاسته ، قطارها آراسته * از ما حلالى خواسته ، چه خفتهايد اى كاروان ؟
اين بانگها از پيش و پس ، زنگ رحيل است و جرس * هر لحظهيى نفس و نفس سر مىكند در لامكان
زين شمعهاى سرنگون ، زين پردههاى نيلگون * نقشى عجب آمد برون تا غيبها گردد عيان
زين چرخ دولابى ترا ، آمد گران خوابى ترا * فرياد از اين عمر سبك ، زنهار از اين خواب گران
اى دل ، سوى دلدار شو ، اى يار ، سوى يار شو ، * اى پاسبان بيدار شو ، خفته نشايد پاسبان
كمتر ترجمهء منظوم اشعار شرقى را به انگليسى مىتوانم نام ببرم كه مانند اين ترجمههاى آقاى نيكلسن هم رسا و هم زيبا باشد ، و تنها تأسف من از اينست كه مشقات تحرير ، تصحيح ، حضور در مجالس بىمعنى و نوشتن مطالب محققانه براى اشتهاى سيرى ناپذير دايرة المعارفها ، او را مانند بسيارى از ما ، از جديت در پيمودن راهى باز مىدارد كه بدان لايقتر و شايقتريم .
سعدى شيرازى
اينك به سعدى شيرازى مىرسيم ، سومين شاعر بزرگ اين عصر ، و بنابر مصراع معروفى كه قبلا نقل شد ، يكى از « سه تن پيمبران ملك سخن » ، كه دو ديگرش فردوسى و انورى بودهاند . تاكنون هيچ نويسندهء ايرانى ، نه تنها در كشور خود ، بلكه تا هر جا كه زبان او توسعه يافته از مقامى والاتر و شهرتى بيشتر از او برخوردار نشده است . گلستان و بوستان او نخستين كتابهاى درسيست كه محصلان زبان فارسى با آن آشنا مىشوند ، همچنانكه استقبال عامه از غزلهايش فقط نسبت به همشهريش حافظ مقام دوم را دارد .
او نسبت به دو شاعرى كه قبلا در اين فصل مورد بحث قرار گرفتند ، از نوع كاملا ديگريست و رويهمرفته خصلت زيركانهء نيمه ديندار و نيمه دنيادار ايرانى را معرفى