مىسازد و من تنها به ارائهء يك قطعهء كوتاه ولى نمونه از مثنوى و دو غزل از ديوان به خوانندگان اكتفا خواهم كرد . اولى از حكايت وزير جهود در دفتر اول اخذ شده و ترجمهء مرا مىتوان با ترجمهء پالمر در « نواى نى » ( ص 24 - 25 ) و ترجمهء ردهاوس ( ص 29 ، سطر 25 ص 31 ، سطر 12 ) مقايسه كرد :
هر شبى از دام تن ارواح را * مىرهانى ، مىكنى الواح را
مىرهند ارواح هر شب زين قفس * فارغان از حكم و گفتار و قصص
شب ز زندان بىخبر زندانيان * شب ز دولت بىخبر سلطانيان
نى غم و انديشهء سود و زيان * نى خيال اين فلان و آن فلان
حال عارف اين بود بىخواب هم * گفت ايزد هم رقود زين مرم
خفته از احوال دنيا روزوشب * چون قلم در پنجهء تقليب رب
آنكه او پنجه نبيند در رقم * فعل پندارد به جنبش از قلم
شمهيى زين حال عارف وانمود * خلق را هم خواب حسى در ربود
رفته در صحراى بىچون جانشان * روحشان آسوده و ابدانشان
از صفيرى باز دام اندر كشى * جمله را در دام و در داور كشى
چون كه نور صبحدم سر بر زند * كر كس زرين گردون پر زند
فالق الارواح اسرافيل وار * جمله را در صورت آرد زان ديار
روحهاى منبسط را تن كند * هر تنى را باز آبستن كند
اسب جانها را كند عارى ز زين * سر « النوم اخو الموت » است اين
ليك بهر آنكه روز آيند باز * برنهد برپايشان بندى دراز
تا كه روزش وا كشد زان مرغزار * وز چراگاه آردش در زير بار
كاش چون اصحاب كهف اين روح را * حفظ كردى يا چو كشتى نوح را
تا ازين طوفان بيدارى و هوش * وارهيدى اين ضمير و چشم و گوش
اى بسا اصحاب كهف اندر جهان * پهلوى تو ، پيش تو هست اين زمان
غار با او ، يار با او ، در سرود * مهر بر چشم است و بر گوشت ، چه سود
ديوان شمس تبريزى
در مشرق ديوان بسى كمتر از مثنوى مورد مطالعه و تحقيق قرار مىگيرد ، گرچه برخى محققان اروپايى ارزش شعرى و اصالت آن را بسى برتر مىشمارند .