اين قدرت در ايران شد ، و تغيير خصوصيات آن بر اثر دعوت جديد حسن صباح ، قبلا در فصلى تشريح شده است . اين بدعتگذار مخوف در زمان پادشاهى سنجر همچنان حيات داشت ؛ زيرا تا سال 518 ق ( - 1124 م ) هنوز نمرده بود . حسن صباح سالهاى دراز از دژ الموت بيرون نيامده بود و حتى بندرت از حجرهء خود خارج شده بود . با اين حال قدرتش تا شام بسط يافته بود و نامش در آسياى باخترى مايهء وحشت بود . او با روش سختگيرانهيى كه در زندگى خود داشت ، دو پسر خود را به جرم زناكارى و شرابخوارى كشت و همكار خود كيا بزرگ اميد را به جانشينى خويش نامزد كرد .
بزرگ اميد در سال 532 ق ( - 1137 - 38 م ) درگذشت و جاى خود را به پسرش محمد داد ( 558 ق - 1162 م ) .
موفقيتهاى ملاحده
تعقيب جزئيات تاريخ حشاشين يا اسمعيليان الموت در اثناى دورانى كه اينك مورد مطالعه قرار مىدهيم ، در يك چنين اثرى غير ممكن خواهد بود ؛ ولى اين فرقه آنچنان جالب و مشخصهء سيماى عصر است كه لازم است مظاهر درست فعاليتشان با ارائهء تصوير حقيقى زمان سنجيده شود . تقريبا حوادث ذيل اغلب سنوات تاريخ ابن اثير را نام اين سازمان مخوف اشغال كرده است . اين فرقه ، بهنگام مرگ المسترشد خليفهء فاطمى روابط خود را با فرقهء اصلى مصر و افريقاى شمالى بريده بود . قدرت سياسى ايشان با تصرف دژ كوهستانى الموت ( آله آموت - عقاب آموخت ) در سال 483 ق ( - 1090 - 91 م ) آغاز شد ، تاريخى كه توسط بسيارى از مورخان ايرانى آن عصر بطور غريبى با مجموع اعداد حروف تشكيل دهندهء اين اسم تطبيق داده شده است .
دو سال بعد ، نخستين توفيق بزرگ اسمعيليان ، كشتن نظام الملك بود كه ، اندكى بعد با كشتن اين اشخاص دنبال شد : عبد الرحمن السميرمى وزير مادر بركيارق ( 491 ق - 1097 م ) « * » ؛ اونروبلكا ( 494 ق - 1100 م ) ؛ جناح الدوله ، در مسجد حمص ( 496
هامش
( * ) دربارهء اين تاريخ ترديد هست . در مراجع ديگر آن را مربوط به سال 515 ( - 1122 - 23 م )