هزار اسب محاصره كرده بود ، به انورى كه او را در جنگ ملازمت مىكرد ، فرمان داد تا شعر ملامت آميزى بسرايد و آن را بر تيرى بنگارند و بدرون شهر محصور بيفكنند .
انورى بدين مناسبت نوشت :
اى شاه ، همه ملك زمين حسب تراست * و ز دولت و اقبال جهان كسب تراست
امروز به يك حمله هزار اسب بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست
كه در استفاده از واژهء هزار اسب جناس ظريفى به كار رفته است .
پاسخ زير از قلم وطواط بر تير ديگرى بازپس افكنده شد : « * »
گر خصم تو اى شاه ، شود رستم گرد * يك خر ، ز هزار اسب تو نتواند برد .
از اينرو ، سنجر مشتاقانه درصدد دست يافتن به وطواط برآمد و سرانجام هنگامى كه توفيق يافت فرمان داد تا او را به هفت پاره كنند .
منتخب الدين بديع الكاتب « * * » يكى از اسلاف مؤلف جهانگشا كه راوى اين داستان است ، توانست با خنداندن سلطان خشم او را فرو نشاند . او گفت :
« بنده را يك التماس است . . . . وطواط مرغكى ضعيف باشد ، طاقت آن نداشته كه او را به هفت پاره كنند . اگر فرمان شود او را به دو پاره كنند »
پس وطواط به خاطر آنكه مايهء خندهء سلطان شده بود بخشوده شد .
اسمعيليان الموت يا ملاحده ( حشاشين )
براى تكميل بررسى كوتاه وضع سياسى ايران در اين عصر ، لازم است به قدرتى توجه كرد ، كه هرچند نمىتوان آن را سلطنتى بشمار آورد ، ولى تأثيرى بيش از سلجوقيان ، غزنويان ، غوريان ، يا خوارزمشاهيان اعمال كرده و دهشتى سخت پديد آورده بود و اين قدرت حشاشين يا اسمعيليان الموت است . اوضاعى كه منجر به تثبيت
هامش
( * ) به نظر مىرسد كه پرتاب تيرهاى منقوش به پيام به درون يا بيرون از شهرهاى محاصره شده ، در ايران روشى كهن بوده است . نگاه كنيد به ، كارنامهء اردشير بابكان ، اثر نلدكه ، ص 53 ، چاپ جداگانه ، گوتينكن ، 1879
( * * ) شرح حال او در لباب الالباب عرفى ص 87 - 79 چاپ اينجانب آمده است .