صعوه ناتوانى خود را عذر مىآورد . همهء اين عذرها كه از نوع عذرهاى مردم براى نرفتن در پى امور روحانيست ، از سوى هدهد دانا يكايك رد مىشود و او استدلال خود را با يك رشته از حكايات روشن مىكند .
عزيمت مرغان
آنگاه هدهد براى مرغان ديگر راه پر خطرى را كه براى نيل به ديدار سيمرغ بايد بپيمايند توصيف مىكند و قصهء دراز شيخ صنعان را مىگويد كه عاشق دخترى ترسا شد و به خاطر اين عشق و جفاى معشوقه به خوك چرانى پرداخت و مورد ملامت دوستان و مريدان سابقش قرار گرفت . پس از آن ، مرغان تصميم مىگيرند تحت رهبرى هدهد به ديدار سيمرغ بشتابند ؛ ولى به زودى ، بار ديگر عذر آوردن و مشكل تراشيدن آغاز مىكنند و هدهد با آوردن حكايات عبرت آموزى پاسخشان را مىدهد . اعتراضات بيست و دو مرغ با جوابهاى سيمرغ بطور مشروح ذكر شده است . سپس باقى مرغان روى در راه مىگذارند و از هفت وادى طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحيد ، حيرت و فقر مىگذرند . سرانجام چون از همه چيز پاك شدند و از طريق رياضت به مرتبهء خلوص رسيدند ، سيمرغ را يافتند و با يافتن آن خود را يافتند . فقرهيى كه اين موضوع را وصف مىكند ( ابيات 201 ، 4 - 21 ) چنان شگفتانگيز است و چنان به خوبى مفهوم صوفيانهء فنافى اللَّه را توصيف مىكند ، كه فكر مىكنم بهتر است اين بيست بيت را در اينجا بياورم :
جان آن مرغان ز تشوير و حيا * شد حياى محض و جان شد توتيا
چون شدند از كل كل پاك آن همه * يافتند از نور حضرت جان همه
باز از سر بندهء نوجان شدند * باز از نوعى دگر حيوان شدند
كرده و ناكردهء ديرينهشان * پاك گشت و محو گشت از سينهشان
آفتاب قربت از پيشان بتافت * جمله را از پرتو آنجان بتافت
هم ز عكس روى سيمرغ جهان * چهرهء سيمرغ ديدند از جهان
چون نگه كردند آن سيمرغ زود * بىشك اين سى مرغ آن سيمرغ بود
در تحير جمله سرگردان شدند * باز از نوعى دگر حيران شدند