داشت . « * » شهرتى بزرگ كه بر اثر اين مقام و الا نصيب او شده بود ، با فاجعهء مرگش كه موجب آن تير خطاى سلطان سنجر بود فزونى گرفت ( 542 ق - 1147 - 48 م ) .
اديب صابر
با اين حال ، مرگ اديب صابر فجيعتر بود . به گفتهء دولتشاه ( ص 93 چاپ اين جانب ) او توسط سنجر براى تجسس در احوال اتسز ، و به گفتهء جوينى ظاهرا به عنوان سفير به خوارزم فرستاده شد . اتسز دو تن از ملاحده را اجير كرد تا به مرو روند و سنجر را بكشند . اديب صابر خبر اين راز را به ضميمهء صورت يا وصف آن دو ، براى سنجر نوشت و در پاىپوش پير زنى به مرو فرستاد . ملاحده شناخته شدند و به قتل رسيدند ، و اتسز به شنيدن اين خبر فرمان داد تا دست و پاى اديب صابر را بستند و او را در جيحون افكندند .
تاريخ اين واقعه به وسيلهء دولتشاه 546 ق ( - 1151 - 52 م ) داده شده ، ولى بنابر جهانگشا ، كه مرجعى موثقتر است ، اين واقعه در 542 ق ( 1147 م ) يا كمى قبل از آن رخ داده است ، و 538 ق ( - 1143 - 44 م ) تاريخى كه توسط دكتر اته داده شده بسى محتملتر است .
انورى و رشيد الدين وطواط
در مورد انورى و رشيد الدين « وطواط » ( پرستوك ) ، كه بخاطر جثهء كوچك و ظاهر محقرش چنين لقب يافته بود ، تنها به ارتباط آنان با جنگهايى كه در بالا مذكور شد توجه خواهيم كرد . وطواطكه كاتب و ملك الشعراى دربار اتسز بود ، در نخستين وهله خشم سنجر را با انشاد قصيدهيى برانگيخت ، كه مطلعش اين است :
چون ملك اتسز به تخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او بسر آمد
بعد از آن ، هنگامى كه سنجر در پاييز 542 ق ( - 1147 م ) اتسز را در قلعهء
هامش
( * ) نگاه كنيد به صفحات 35 - 38 كتاب فوق و نيز حكايت 16 چهار مقاله ( صفحات 66 - 70 ترجمهء اينجانب )