ما از آن محتشمانيم كه ساغر گيرند * نه از آن مفلسكان كان بز لاغر گيرند
به يكى دست مى خالص ايمان نوشند * به يكى دست دگر پرچم كافر گيرند
و كان شهادتة قدس اللّه روحه شهور سنه ثمان و عشره و ستمائه . حضرت شيخ را مريدان بسيار بودهاند ، اما چندى از ايشان يگانهء جهان و مقتداى زمان ، چون شيخ مجد الدين بغدادى و شيخ سعد الدين حموى و بابا كمال جندى و شيخ رضى الدين على لالا و شيخ سيف الدين باخرزى و شيخ نجم الدين رازى و شيخ جمال الدين گيلى . و بعضى گفتهاند كه مولانا بهاء الدين ولد والد مولانا جلال الدين رومى نيز از ايشان بوده است » .
از آثار شيخ نجم الدين كبرى دستكم دوتا در موزهء بريتانيا موجود است .
يكى جزوهييست به عربى فقط در دو يا سه صفحه در موضوع عبارت معروف صوفيه « ان الطرق الى اللّه بعدد انفاس خلايقه » ( راهها به سوى خداوند به شمارهء آفريدگان اوست ) . و ديگرى رسالهيى فارسى به نام صفة الآداب كه در آن از سلوك مريد گفتگو مىكند . همچنانكه ميرزا محمد در مقدمهاش بر تذكرة الاولياى چاپ نيكلسن ( ج 1 ، ص 17 ) اشاره كرده ، فريد الدين عطار شاعر بزرگ صوفى در مظهر العجائب بارها از نجم الدين كبرى با تجليل فراوان ياد مىكند ، و به گفتهء نفحات جامى ( ص 697 ) او خود از شاگردان مجد الدين بغدادى بوده است ، كه بدين مناسبت مىتوان كلمهيى دربارهء او بازگفت .
مجد الدين بغدادى
شيخ ابو سعيد مجد الدين شرف بن مؤيد بن ابى الفتح بغدادى به گفتهء جامى در آغاز به عنوان طبيب براى ملازمت خوارزمشاه به خوارزم آمد ، گرچه از ملاحظهء مراجع ديگر اين مطلب بسيار مشكوك به نظر مىرسد . در هر صورت او خود را در سلك شاگردان نجم الدين كبرى درآورد ، ولى معلوم مىشود كه به تدريج خود را برتر از استاد نمايان ساخت ، چندانكه روزى گفت :
« ما بيضهء بط بوديم بر كنار دريا ، و شيخ نجم الدين مرغى بود . بال تربيت بر سر ما فرود آورد تا از بيضه بيرون آمديم . چون ما بچهء بط بوديم در دريا رفتيم و شيخ بر كنار بماند . » شيخ نجم الدين آن را دانست . بر زبانش گذشت كه « در دريامير » . شيخ مجد الدين شنيد ،