تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
از آن براى تأييد مكان ، موقع و كيفيت مرگش كافيست . در بيتى گويد :
كيست كه بيند درياى علم را به درياهاى خون * جاريست و هيچ چيز پرتوش را فرو نمىنشاند
و در بيتى ديگر :
اى روز بلاى خوارزم ، كه وصفت كرده‌اند * به سوى ما آمدى و ايمان و آوازه از مار بودى
از اين شالودهء تاريخى بسيارى حكايات نامعتبر پديد آمده كه جامى آنها را به صورت زير آورده است ( نفحات الانس ، ص 76 ) : « چون كفار تتار به خوارزم رسيدند ، شيخ اصحاب خود را جمع كرد ، و زيادت بر - شصت بودند ، و سلطان محمد خوارزمشاه گريخته بود و كفار تتار پنداشتند كه وى در خوارزم است و به خوارزم درآمدند . شيخ بعضى اصحاب را چون شيخ سعد الدين حموى و شيخ رضى الدين على لالا و غير ايشان طلب داشت و گفت : زود برخيزيد ، به بلاد خود رويد ، كه آتشى از جانب شرق برافروخت كه تا نزديك به مغرب خواهد سوخت . اين فتنه‌ييست عظيم كه در اين امت مثل اين واقع نشده است . بعضى از اصحاب گفتند : چه شود كه حضرت شيخ دعايى كند ، شايد كه اين از بلاد مسلمانان مندفع شود ؟ شيخ فرمود كه اين قضاييست مبرم . دعا دفع آن نتواند كرد . پس اصحاب التماس كردند كه چار پايان آماده است ، اگر چنانچه حضرت شيخ نيز با اصحاب موافقت كند تا در ملازمت ايشان به خراسان متوجه شويم ، دور نمىنمايد . شيخ فرمودند كه من اينجا شهيد خواهم شد و مرا اذن نيست كه بيرون روم . پس اصحاب متوجه خراسان شدند . چون كفار به شهر درآمدند ، شيخ اصحاب باقيمانده را بخواند و گفت : قوموا على اسم اللّه ، نقاتل فى سبيل اللّه . و به خانه درآمد و خرقهء خود را پوشيد و ميان محكم بست . و آن خرقه پيش گشاده بود . بغل خود را از هردو جانب پر سنگ كرد و نيزه به دست گرفت و بيرون آمد . چون با كفار مقابله شد ، در روى ايشان سنگ مىانداخت تا آن غايت كه هيچ سنگ نماند . كفار وى را تير باران كردند . يك تير بر سينهء مبارك وى آمد ، بيرون كشيد و بينداخت و بر آن برفت . گويند كه در وقت شهادت پرچم كافرى را گرفته بود . پس از شهادت ده كس نتوانستند كه وى را از دست شيخ خلاص دهند . عاقبت پرچم او را ببريدند . بعضى گفته‌اند كه حضرت مولانا جلال الدين رومى قدس سره در اشعار خود اشارت براين قصد و انتساب خود به حضرت شيخ كرده ، آنجا كه گفته است :
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 180 | ادوارد براون / فتح الله مجتبائى / غلام حسين صدرى افشار