مرگ بهرامشاه و جانشينى پسرش خسرو شاه ، علاء الدين حسين اين بىحرمتى را كيفر هولناكى داد . لقب جهانسوز كه اين غورى سهمگين به دست آورده بود درخور اهميت آن چيزى است كه در انتقام سه روزهء وى بر شهر پر شكوه غزنه گذشت . ولى براى تعيين مقامى كه ادبيات در آن روزگار داشته ، يادآورى اين نكته جالب است كه همچنانكه در چهار مقاله ( ص 48 ترجمهء اينجانب ) باخبر مىشويم :
« هنگامى كه او غزنه را گشود و عمارات محمودى و مسعودى و ابراهيمى خراب كرد ، مدايح ايشان بزر همى خريد و در خزينه همى نهاد . كس را زهرهء آن نبود كه در آن لشكر يا در آن شهر ايشان را سلطان خواند ، و پادشاه خود از شاهنامه برمىخواند ، آنچه كه ابو القاسم فردوسى گفته بود :
چو كودك لب از شير مادر بشست * به گهواره « محمود » گويد ، نخست
به تن ژنده پيل و به جان جبرئيل * به كف ابر بهمن ، به دل رود نيل
جهاندار محمود شاه بزرگ * به آبشخور آرد همى ميش و گرگ
خوارزمشاهيان
در تاريخ ايران ، مهمتر از سلسلههاى غزنوى و غورى ، خوارزمشاهيان يا ملوك خيوهاند ، كه دولتشان با ساقى محبوب ملكشاه به نام انوشتگين ( 470 ق - 1077 م ) آغاز شد « * » و پس از اخراج كامل اربابان و مالك الرقابان پيشينشان سلجوقيان با جلال الدين منكبرنى ، آخرين مدافع اسلام در برابر گروههاى ويرانگر مغول كافر ، پايان يافت ( 617 - 628 ق - 1220 - 1231 م ) . قدرت اين سلسله در سال 521 ق ( - 1127 م ) با جلوس اتسز سلطان محيل و جاهطلب آغاز شد و شايعاتى كه از مطامع او به گوش سنجر رسيد ، ناچارش ساخت تا در تابستان 533 ق ( - 1138 م ) متوجه خوارزم شود . اتسز اينبار شكست خورد و تلفات بسيار داد ، كه از جمله پسرش بود « * * » و در مرگ او سخت سوگوار شد . سنجر خوارزم را گشود و به برادرزادهاش
هامش
( * ) بنابر جهانگشاى جوينى اين معمول سلجوقيان بود كه با چنين تيولهايى خدمات ساقيان ، جامهداران و امثالهم را پاداش مىدادند .
( * * ) به گفتهء جهانگشاى جوينى نام او اتليغ بود كه « او را بگرفتند و به خدمت سلطان آوردند و بفرمود تا در حال او را به دو نيم زدند . »