موجب ويرانى و مصايب بسيار شدند . ولى اعراب به گفتهء دشمنان اسپانياييشان « ولو مغربى ، شهسوار و . . . آزاده » بودند و اگر چيزهاى بسيارى را نابود كردند ، چيزهاى فراوانى به جايش آوردند كه ممتاز و دلپذير بود . در حالى كه به گفتهء دوسون مورخ برجستهء تاريخ مغول « * » ( ص و - ز ، ج 1 ) اينان :
« در سخت دلى از بدوىترين مردمان درگذشتند . در ممالك مفتوحه بسيارى از مردان ، زنان و كودكان را بخونسردى كشتند ؛ شهرها و روستاها را سوختند ؛ سرزمينهاى آباد را به بيابان مبدل كردند ؛ و با اين حال ، نه از خشم و نه از كينهجويى بوجد نمى - آمدند ، زيرا بندرت از نام مردمى كه نابود مىكردند ، خبر داشتند . اگر وقايعنامههاى همهء ممالك دراينباره توافق نداشت ، ممكن بود كسى گمان كند كه تاريخ دربارهء شقاوت اينان مبالغه كرده است . ديده مىشود كه مغولان پس از پيروزى با بازماندگان بينواى ملل مغلوب همچون بردگان رفتار مىكنند و سبب مىشوند كه آنان كه از شمشير بلا رستهاند ، در زير سلطهء ستمگرانهء وحشتناك اينان بنالند . حكومت اينان پيروزى تباهى بود ، هرچه ممتاز و باشكوه بود ، تحقير شد ، در حالى كه اراذل ناس به خدمت اين سروران ددمنش درآمدند و به بهاى نگهدارى ثروت ، مقام و قدرتشان به ستم كردن بر همميهنانشان كمر بستند ؛ بنابراين ، گرچه تاريخ مغول مشحون از بربريت ايشان است و فقط تصاوير ننگينى ارائه مىدهد ، از آنجا كه با تاريخ چندين امپراطورى ارتباط نزديك دارد ، براى درك بهتر حوادث بزرگ سدهء هفتم و هشتم ( - سيزدهم و چهاردهم ) آشنايى با آن ضروريست . »
تنها فضيلتى كه اين مغولان يا تاتار دارا بودند ، همان بود كه عموما سپاهيگرى ناميده شده - يعنى انضباط ، تبعيت و فرمانبردارى نسبت به امراى مافوقشان در نهايت درجه . هر نوع ارتقايى بستگى به استحقاق شخصى داشت . خطا ، نافرمانى و بىلياقتى نه تنها موجب مرگ عامل آن مىشد ، بلكه تنبيه همسر و فرزندانش را نيز شامل بود .
بالاترين صاحب منصب چنانچه خشم امپراطور را برمىانگيخت ، بايستى پيش روى همهء زيردستانش به دست دون پايهترين مأمورى كه براى توبيخ او فرستاده
هامش
( * )Histoire des Mongols depuis Tchinquiz Khan jusqu'a Timour Bey ou Tamerlan , par M . le Baron C . d'Ohsson ; Paris 1834 - 35 , 4 Vols .