نابخردانهء فرستادگان مغول ، در يكى از جزاير درياى خزر در نكبت و آوارگى درگذشت . كارهاى دلاورانهء پسرش جلال الدين لازم بود تا خاطرهء كسى را كه زمانى امپراطور خوارزم بود از بد نامى رهايى بخشد .
منشاء ديگر ضعف نيروى مقاومت مسلمانان اختلافى بود كه ميان محمد خوارزمشاه و الناصر خليفهء عباسى برخاسته بود . الناصر كه از اين رعيت نيرومند خويش بدگمان بود كه مبادا طمع در توابع بغداد بندد ، به شيوهء خلفاى پيشين در صدد دسيسه - چينى برآمد ؛ حتى همچنانكه ابن اثير اشاره مىكند و مقريزى صريحا اظهار كرده ، مغول را تشويق كرد تا ممالك خوارزمشاهى را بگشايند ؛ چندانكه سرانجام اعقاب او نيز به دست همانان تباه شدند و سلسلهشان برافتاد « * » . به نظر مىرسد اين اختلاف وقتى آغاز شد كه به هنگام فتح غزنه به دست خوارزمشاه مكاتبهيى ميان خليفه و سلسلهء منقرضهء غزنوى كشف و معلوم شد كه خليفه آنان را به قيام بر ضد خوارزمشاهان دعوت مىكرده است . خوارزمشاه در مقام مقابله از قبول خليفهء عباسى به عنوان امير المؤمنين سر باز زد و يكى از سادات علوى را ، كه رقباى معنوى عباسيان بودند ، بدين مقام منصوب كرد . هنگامى كه او مىتوانست منتهاى كوشش خود را براى مشاهدهء طوفانى به كار برد كه مرزهاى شمال خاورى را فروگرفته بود ، جنگ بيهودهيى را بر ضد بغداد در پيش گرفت . در حالى كه بر اثر پيشآمدن زمستان سختى كه حتى در آن نواحى سابقه نداشت ناكامى او تسريع و تثبيت شد .
گرچه ظاهرا هيچ چيز نمىتوانست مدت زيادى بلاى رسيده را دفع كند ، بهانهء فعلى آن مربوط به « هيئتهاى حسن نيت » است كه امروز بسيار دربارهشان سخن مىرود .
ظاهرا به نفع چنگيز خان بود كه گروهى از سوداگران را گرانبار از كالاى كشورش به اترار ، شهر مرزى خوارزم بفرستد . دربارهء تعداد اعضاى اين هيئت عقايد مختلفى هست :
بگفتهء نسوى سوداگران فقط چهار تن بودند ، هر چهار تن مسلمان و از رعاياى خوارزمشاه ؛ حال آنكه نويسندگان ديگر عدهشان را تا چهارصد و پانصد تن مىرسانند « * * »
هامش
( * ) نگاه كنيد به كتاب دوسون ، ج 1 ، ص 211 و يادداشت مربوط به آن .
( * * ) همان مأخذ ، ص 205 به بعد