تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
نماند ، مگر آنكه مردمش بيمناك و چشم به راه و نگران رسيدن ايشان باشند . آنان را به ره توشه و نقل آن نيازى نيست ، چون با آنان گوسفندان و گاوان و ستوران و چارپايان ديگر است كه از گوشتشان مىخورند و نه از چيزى ديگر . ولى چارپايان سواريشان ، زمين را به سمهاشان مىكنند و ريشهء گياهان را مىخورند و جو را نمى - شناسند . . . . و كيش اينان سرفرود آوردن بر خورشيد است بهنگام برآمدن آن ، و چيزى را حرام نمىدانند ؛ همه چارپايان ، حتى سگان و خوكان و جز آنها را مىخورند و نكاح نمىدانند ، بلكه ، زنى چند شوى مىگيرد و چون كودكى زاده شود پدر خود را نمىشناسد . بدين‌سان ، اسلام و اسلاميان در اين مدت گرفتار بلايى شدند كه هيچ ملتى بدان گرفتار نشده بود . اين تاتار - كه خداشان نابود گرداناد - از خاور پيش آمدند و كارهايى كردند كه همه از شنيدنش هراسناك مىشوند . و شرح آن انشاء اللّه تعالى بتفصيل خواهد آمد . و همچنين است بر آمدن فرنگ لعنهم اللّه - كه از باختر به شام درآمدند و قصد ديار مصر كردند و بندر دمياط را در آنجا فرو گرفتند ، و سرزمينهاى مصر و شام و غير آن در دسترسشان قرار گرفت و اگر به دستشان نيفتاد ، جز از لطف خداى تعالى و يارى او نبود ، و ما در حوادث سال ششصد و چهارده از آن ياد كرديم ( - 1217 - 18 م ) . نيز از اين حوادث بود ، شمشير بركشيدن و فتنه برخاستن در ميان دو طايفه از مسلمانان كه از اين دو بلا جان بدر برده بودند ، كه ذكر كرديم ، انا للّه و انا اليه الراجعون . و از خدا خواهيم گشايش كار اسلام و مسلمانان را به يارى او ، كه جز او اسلام را يار و ياورى نمانده است . و چون خدا خواهد كه بر مردمى بد كند ، نه آنان را ياراى دفع آن باشد و نه فرمانروايى كه نجاتشان تواند داد ، همچنانكه اين تاتار را از نبودن مانعى در پيش اين پيروزى به دست آمد و سبب نبودن مانع اين بود كه محمد خوارزمشاه بر ممالك بسيار دست يافت و شهريارانشان از ميان برداشت ؛ چنان كه او يگانه پادشاه همهء ممالك شد ، و چون از تاتار هزيمت يافت ، در شهرها كسى نماند تا از ايشان جلو گيرد ، يا شهرها را نگاه دارد ، كه هرچه خدا خواهد همان شود . اكنون وقت آن است كه چگونگى نخستين حملهء آنان را به شهرهاى اسلام ذكر كنيم . » تازه ، اينهمه تقريبا سى سال پيش از مصيبت بزرگترى نوشته شده بود كه به سقوط بغداد و انقراض خلافت انجاميد . چون اين وقايع در صفر 656 ق ( - فوريه 1258 م ) اتفاق افتاد . در حالى كه ابن اثير تاريخ خود را با حوادث سال 628 ق ( - 1230 - 31 م ) پايان بخشيده و دو سال بعد مرده است . او شخصا شاهد فجايعى كه