توصيف مىكند كه سبب شد تا او خانمان ، دوستان ، و وطنش را فراموش كند و « با ولع شكمبارهيى » از آنچه در آنها بود ، و از رونق شگفتانگيز خراسان برخوردار شود كه به گفتهء او « در يك كلمه ، و بدون مبالغه همچون بهشت بود » :
« چه بسيار بودند نيك مردانى كه نيكى از ايشان چون جويبارى روان بود و چه بسا پيشوايان كه رفتارشان زندگانى اسلام را تاجبخش بود . آثار دانش ايشان بر طومار زمان نوشته و فضايل آنان از محاسن دنيا و دين بشمار آمده و به هر سرزمينى از اقطار گيتى منتشر شده بود .
هيچ دانش متين و رأى استوار نبود ، مگر از مطلع خورشيد باطنشان برآمده ، و هيچ معرفت و فضلى نبود مگر به نزد ايشان فرود آمده و آبشخور يافته بود . بىخلاف ، هيچ منش والايى نبود مگر اينكه در ميان ايشان يافته شود و هيچ معنى لطيفى نبود مگر اينكه از ساحت عالى معانى ايشان بچنگ آيد .
خردسالانشان مردانى ، جوانانشان قهرمانان و پيرانشان برگزيدگانى . نشانههاى سرورى ايشان پيدا و دلايل بزرگوارى و شكوهشان هويدا بود . و شگفتترين شگفتيها آنكه پادشاه ايشان را ترك اين كشورها آسان آمد ، زيرا نفس خويش را خطاب كرد و گفت : كار اين ملك رها كن و سر خويش گير و راه خود در پيش ، و گرنه تباهى در پيش است . اهل كفر و الحاد در اين سرزمينهاى آبادان درآمدند و غارتگران و كينهتوزان در اين سراپردههاى امن و امان جاى گرفتند . بر اثر اين سانحه كاخهاى برافراشته چون سطرهاى سترده شد و آن سرزمينهاى خوش و خرم جاى زاغ و زغن گشت . در چهار سوى آن ، بومان در فغان آمدند و باد سموم در زمينهاى بىحاصلش وزيدن گرفت .
در آنجا ديگر انس به وحشت مبدل شد و اهريمن بر اين مصيبت نوحه خوان .
( انا للّه و انا اليه راجعون . ) اين حادثهييست كه پشت را مىشكند ، زندگى را تباه مىكند ، بازو را سست مىسازد ، پوست را مىشكافد ، رنج و اندوه را مىافزايد ، جوانان را پير مىكند ، عقل خردمندان را مىربايد ، دل را سياه مىگرداند ، خرد را مىزدايد و كارش را به حيرت مىكشد . . .
كوتاه سخن اينكه اجل را فاصلهيى نبود و دوستان را دشوار بود بگويند : بينوا زنده است يا مرده ، و شايد اگر به هزاران هزار بل بيشتر مردمى پيوسته بود كه به دست كفار كشته شدند ، دستهاشان را چون پاكباختگان بهم مىكوفتند . . . »
ظاهر خشمگين و رفتار نفرتانگيز فاتحان مزيد بر وحشتى شد كه جنايت بىمهابا و بىرحمى خونسردانهشان پديد آورده بود . اعراب فاتح ايران ، بىشك
تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: ادوارد براون
ص١٢٠