نوشته نبوده است ، بلكه آنها را فقط از فراريان هراسانى شنيده كه برخى از حكايات شخصى آنان را در ذيل حوادث سالى كه تاريخش پايان مىپذيرد ، ثبت كرده است :
« از ترسى كه خداى تعالى از ايشان در دل مردم افكنده ، براى من داستانهايى حكايت كرد كه به سختى مىتوان باور داشت ، تا آنكه گفت : مردى از ايشان به ديهى يا محلى درآمد كه در آنجا جمعى انبوه از مردمان بودند و آنان را يكى پس از ديگرى كشت و كسى جرئت نيافت تا دست به سوى آن سوار دراز كند . و نيز گفت كه يكى از ايشان مردى را اسير كرد ولى آن تاتار با خود سلاحى براى كشتن اسير نداشت ، پس به او گفت : سرت را بر زمين بگذار و تكان مخور . او سر بر زمين نهاد و تاتار رفت شمشيرى فراهم كرد و او را كشت . و مردى حكايت كرد كه من با هفده مرد به راهى مىرفتم ، تاتارى پيش آمد و ما را گفت يكديگر را ببنديم . يارانم به اجراى فرمانش پرداختند .
پس بديشان گفتم : او يك تن بيش نيست ، چرا نكشيمش تا نجات يابيم ؟ گفتند :
مىترسيم . گفتم : او هم اكنون سر كشتن ما دارد ، بگذار بكشيمش تا مگر خدايمان رهايى بخشد . به خدا كه كسى از ايشان جسارت اين كار نداشت . كاردى برگرفتم ، او را كشتم ، گريختيم و نجات يافتيم . و مانند اين بسيار است . » « * »
ياقوت حموى جغرافىدان ، يكى ديگر از نويسندگان معتبر معاصر ( متولد 575 ق - 1188 يا 79 م - متوفى 627 ق - 1229 م ) و از دوستان مورخ بزرگ فوق الذكر نيز كه خود موفق شده بود از دست مغولان بگريزد ، از وحشتى كه اينان پديد آورده بودند ، تصويرى براى ما باقى گذاشته است . علاوه بر اطلاعات ضمنى موجود در قاموس جغرافيايى عظيمش معجم البلدان ، در وفيات الاعيان ابن خلكان ( ترجمه دوسلان
de Slane
، ج 4 ، ص 12 - 22 ) متن نامهيى موجود است كه او پس از تحمل مشقات فرار از مرو و رسيدن به موصل خطاب به قاضى الاكرم جمال الدين ابو الحسن الشيبانى القفطى وزير سلطان حلب نوشته است . اين نامه كه در 617 ق ( - 1220 - 21 م ) نوشته شده ، با بيان پر حرارتى ، غناى كتابخانههاى مرو را
هامش
( * ) اين قطعه را دوسون در ص 70 ، ج 3 كتابش ترجمه كرده و به وسيلهء سرهنرى هاوارث در ج 1History of the Mongols، ص 131 - 32 ذكر شده است . همچنين مقايسه كنيد با ص 387 - 88 ، ج 1 ، كتاب دوسون .