انقراض عالم و فناى دنيا ، مردم چنين حادثهيى نخواهند ديد ، مگر ظهور يأجوج و مأجوج . « * » ولى دجال ، پيروانش را بجاى خواهد گذاشت و مخالفانش را خواهد كشت ، حال آنكه اينان كسى را بجاى نگذاشتند ، بلكه زنان و مردان و كودكان را كشتند و شكمهاى آبستن را دريدند و جنينها را كشتند . ( انا للّه و انا اليه راجعون و لا حول و لا قوة الا باللّه على العظيم ) ( - همه چيز از خداوند است و بازگشت بدوست : و توش و توانى نيست مگر خداوند بزرگوار برين را ) . زبانههاى آتش اين حادثه بر همه جا زبانه كشيد و زيان آن همگان را دامنگير شد و همچون ابرى كه بادش براند بر همه شهرها گسترده شد . مردمى كه از اطراف چين برآمدند و قصد بلاد تركستان كردند ، مانند كاشغر و بلاساغون ؛ از آنجا روانهء شهرهاى ماوراء النهر شدند ، مانند سمرقند و بخارا و جز آنها ؛ و همه را فروگرفتند و با مردمش چنان كردند كه ذكرش گذشت . پس از آن ، طايفهيى از آنان به خراسان درآمدند و چون از تصاحب ، تاراج ، كشتار و ويرانى آنجا فراغت يافتند ، به رى ، همدان ، بلاد جبال و شهرهايى كه در حد عراق بود دست يافتند . از آن پس قصد شهرهاى آذربايجان و اران كردند و بيشتر مردمانش را كشتند و جز اندكى از دستشان رهايى نيافتند . اينهمه در كمتر از سالى روى داد و كسى همانند آن نشنيده بود . . . .
پس از آنكه از آذربايجان و اران فراغت يافتند ، روانهء دربند شروان شدند و شهرهايش را فروگرفتند و جز قلعهيى كه شاهشان در آن بود سالم نماند ، از آنجا به ولايت لان و لكز گذشتند و از ملل گوناگونى كه در آنجا بودند بسيارى را كشتند و تاراج و ويرانى ببار آوردند . پس از آن روانهء بلاد قپچاق شدند كه بسيارى از مردمش تركانند و آنكه را يافتند كشتند و ديگران را به كوه و كمر تاراندند و شهرهاشان را تهى ساختند و تاتار را بر آنها چيره گرداندند . اينهمه را در كوتاهترين زمان انجام دادند ، تنها در مدتى كه براى پيمودن راه لازم بود ، نه بيش از آن . . . .
گروه ديگرى از اينان به غزنه و توابع آن ، و آنچه از شهرهاى هند و سيستان و كرمان در آن حوالى بود ، درآمدند و در آنها همان كارها بلكه شديدتر از آنها كردند . اين چيزيست كه مانند آن شنيده نشده است ، چون اسكندر كه بگفتهء همهء مورخان بدين تندى بر جهانى دست نيافت و جهانگيريش نزديك ده سال طول كشيد ، كسى را نكشت و مردم به فرمانبرداريش خشنود شدند ، ولى ، اينان در نزديك به يك سال بر بيشتر آبادانى زمين كه رونق و مردمش بهتر و بيشتر از همه بود دست يافتند و شهرى از اينان ايمن
هامش
( * ) اينان را بدرستى ( اعراب ) تتر و ( ايرانيان ) تاتار ناميدهاند . صورت اروپايى اين كلمه كهTartarusثبت شده است بخاطر علاقه به مربوط ساختن كارهاى دوزخى و بيرحمانهشان با تار تاروس است .