تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
معاصر ظهير در اشعارش بيابم ، مگر اشارهء زير دربارهء نظامى كه داستان خسرو و شيرينش ( يا فرهاد و شيرين ) همچنانكه ديديم ، در 571 ق ( 1175 - 76 م ) تدوين شده است .
وليك هيچم از اين در عراق ثابت نيست * خوشا فسانهء شيرين و قصهء فرهاد
و اين احتمالا بدان سبب بوده كه ظهير به دو معاصر بزرگش رشك مىبرده ، چون اشعارش نمايشگر تمام خودستاييها ، آزمنديها ، آمادگى براى رنجش و فرصت طلبيست كه همراه با ابراز تحقيرهاى گاهگاه نسبت به شغل فرصت طلبانهء خودشان ، صفت مشخصهء اغلب اين شعراى مديحه سراست . نظر او در اين باره منحصرا شبيه نظر انوريست - اشارهء صريح زير به شاعر بسيار متقدمى به نام بندار رازيست كه در سدهء پنجم ( يازدهم ميلادى ) مىزيست و دولتشاه آن را هم تحريف و هم مغلوط نقل كرده است ( ص 43 ) : -
شعر بندار كه گفتى به حقيقت وحى است * آن حقيقت چو ببينى بود از پندارى در نهانخانهء طبعم به تماشا بنگر * تا ز هر زاويه‌يى عرضه دهم دلدارى « * »
در اينجا نيز ، هرچند مسئلهء رقابتى در ميان نيست ، باز به همان تحقير كار ديگران برمىخوريم . از قرار معلوم ظهير مانند بسيارى از شعراى دربارى ايران ميخواره بود و با اينكه ظاهرا مذهب سنت داشت ، احتمالا به مذهب هيچ توجهى نمىكرد ؛ مثلا در يكى از رباعياتش گويد :
« در دوزخ مست به كه هشيار بهشت »
همچنانكه در جاى ديگر ( ضمن اشاره به سفر اسكندر به ظلمات براى يافتن آب حيات با راهنمايى حضرت خضر ناپيداى جاودانه ) خود را « بندهء آن خضر » اعلام مىكند :
هامش
( * ) مقايسه كنيد با ص 158 - 159 همان كتاب .