تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
با اينهمه اين داستان منافى اشعار زياديست كه خطاب به صدر سروده است و در يكى از آنها از دو سال اقامتش در اين « فرخ آستانه » سخن مىگويد و از ممدوحش تقاضا مىكند كه نگذارد او با داشتن « هزار گنج هنر » نيازمند حمايت « مشركان » باشد . بيشتر اين احتمال هست كه شاعر پس از دو يا سه سال اقامت در اصفهان آن رعايتى را كه از صدر انتظار داشت نمىبيند و بنابراين تصميم مىگيرد كه كوكب بخت خود را در آذربايجان جستجو كند . گرچه ، نمىتوانيم جزئيات زندگى ظهير را كاملا تعيين كنيم ، ولى نكات اصلى آن تقريبا معلوم است . او هنگاميكه هنوز در شهر زادگاهش فارياب كه در يكى از اشعارش از آنجا به نام « مسكن » خويش نام مىبرد ، بسر مىبرده سرودن شعر را آغاز مىكند . سپس به نظر مىرسد كه به نيشابور مىآيد و در ستايش حكمران آنجا طغانشاه بن مؤيد آوى همچنانكه ديديم ، چندين شعر دارد . چون اين امير در سال 582 ق ( - 1186 - 78 م ) درگذشته ، اشعار مذكور بايستى پيش از اين تاريخ سروده شده باشد و از آنجا كه از يك بيت نسبتا مبهم معلوم مىشود كه شاعر هنگام سرودن آن سىساله بوده است . بسادگى مىتوان فرض كرد كه در اين ايام نبايد چندان بيش يا كمتر از سىسال داشته باشد و مىتوانيم نتيجه بگيريم كه تولد او در حدود سال 562 ق ( - 1156 م . ) صورت گرفته است . از آنجا كه هنگام رسيدن او به آذربايجان قزل ارسلان هنوز زنده بود ، ديدار او از دربار حسام الدين اردشير بن حسن ، پادشاه مازندران و سفر اصفهان بايستى در فاصلهء 582 - 86 ق ( 1187 - 1191 م ) صورت گرفته باشد ، چون در سال اخير حامى بزرگش اتابك نصرة الدين ابو بكر جانشين عمش قزل ارسلان شد . اگر مرگ او واقعا در سال 598 ق ( - 1201 م ) اتفاق افتاده باشد ( و من چيزى بر خلاف آن نمىدانم ) مىتوان تصور كرد قسمت اعظم مدت دهسالهء آخر زندگى را در تماس با دربار ابو بكر گذرانده و انزواى او در تبريز تنها شامل يك يا دو سال آخر عمر اوست . به استثناى رجالى كه مدح شده‌اند ( كه متأسفانه نتوانستم بسياريشان را بشناسم )