هنوز زين و لگامى اميد مىدارم * و گرنه من به چه دانم كه استرم زينيست ؟
اگر مدح در كار پول سازى با شكست مواجه شود ، ممكنست هجو بسى مفيدتر باشد ؛ چرا كه ، رقبا و دشمنان شخص قربانى آن را بهتر از مدح مىخرند ، همچنانكه ابيات زير نشان مىدهد : -
خدايگانا ، سالى زياد تست كه من * به جام نظم مى مدح تو همى پاشم
نديدهام ز تو چيزى چنان كه بر گويم * نيافتم ز تو چيزى چنان كه در پوشم
به مجلس تو ز جودت مرا سئوال كنند * نهاده بايد ناچار پنبه در گوشم
مباش غره اگرچه من از شمايل خوب * حكيم سيرت و نيكو نهاد و خاموشم
به گاه نظم چو من بر سخن سوار شوم * كشند غاشيه اقران ز فخر بر دوشم
به مدح و هجو همه كس پى شكايت و شكر * چو آفتاب بتابم ، چو بحر بخروشم
من ار ز هجو تو بيتى دو بر كسى خوانم * نهند تختهء ديبا همى در آغوشم
به زرد و سرخ چو از من هجاى تو بخرند * روا بود كه به نرخ تمام بفروشم
به نظر مىرسد ، اغلب براى كسانى كه نسبت به چاپلوسى حساس بودهاند ، تهديد صرف به هجو كافى بوده است تا سر كيسه را شل كنند ؛ چون تعداد فعلى هجويهها در ديوان بسيار كم است . هجويهء زير خطاب به فقيهى محى الدين نام ، داراى ملايمت و نزاكتيست كه در اينگونه شعرا بسيار نادر است : -
امام عالم و مفتى خلق محى الدين * تويى به اسب و رخ از كل كاينات فره
به مدحت تو دو نوبت قصيدهها گفتم * نكرده سعى تو از كار من گشاده گره
ز پيش منبر امروز مردكى برخاست * كه « توبه مىكنم از جرمها » تو گفتى « زه »
ز مردمانش زر و سيم خواستى و همه * به طوع طبع بدادند بىلجاج و منه
ز بهر شعرم چيزى نداديم ، بارى * براى توبه كه كردم ز شاعريم بده
موارد مكرر تقاضاى پول از طرف شاعر و شكايت از وامدارى و بىنوايى را به آسانى مىتوان يافت . شاعر در جايى گويد :
بر در من غريم كرده مقام * همچو اقبال بر در تو مقيم
ولى نمونههاى فوق كافيست و به خوبى لحن و كيفيت همه را نشان مىدهد .
دانش ظهير ، علىرغم ادعاهايش ، به مراتب كمتر از انورى و خاقانى به چشم